به سایت اختصاصی مسعود شیری خوش آمدید.





دیدنی ها

شنای یک پری کوجک

 

شبکه تبلیغ

شبکه تبلیغ

  • همه
  • -----------------------------
  • اخلاق
  • ادب و هنر
  • تاریخ
  • توسل
  • حکایات
  • سیاسی
  • عبادات
  • عقاید
  • علم
  • علما و بزرگان دینی
  • فرهنگی واجتماعی
  • منابع دینی
  • 

    با ولایت تا شهادت

  • عنوان: سخنان آتشین حاج سید احمد خمینی درحمایت از ولایت

  • توضیحات: گوش به فرمان رهبری
  •  

    ولایت فقیه

    توضیحات: نظریه ولایت فقیه از زبان استاد مطهری

  • عنوان: اثبات ولایت با قرآن

  • توضیحات: اثبات ولایت با قرآن حجت الاسلام قرائتی
  • عنوان: خارج شدن از ولایت خدا!

  • توضیحات: خارج شدن از ولایت خدا! آیت الله مجته�...
  • عنوان: عدالت و ولایت

  • توضیحات: حجت الاسلام پناهیان-عدالت و ولایت
  • عنوان: مقام عظم رهبری _ یاد خدا

  • توضیحات: مقام عظم رهبری _ یاد خدا
  • عنوان: نماز مقام معظم رهبری

  • توضیحات: نماز مقام معظم رهبری امام خامنه ای
  • عنوان: توصیه‌هایی راجع به رهبری

  • توضیحات: توصیه‌هایی راجع به رهبری
  • عنوان: چشم‌انداز 20 ساله

  • توضیحات: چشم‌انداز 20 ساله حضرت آیت الله العظم...
  • عنوان: حضرت زینب و حجاب

  • توضیحات: حضرت زینب و حجاب حضرت آیت الله العظمی...
  • عنوان:  درباره شهید مطهری

  • توضیحات: فیلم سخنان مقام معظم رهبری پس از شهاد�...
  • عنوان: روضه حضرت قاسم علیه السلام توسط رهبر

  • توضیحات: روضه خوانی حضرت قاسم علیه السلام توسط...
  • عنوان: غبار رویی حرم امام رضا{ع}

  • توضیحات: غبار رویی حرم امام رضا{ع}.. غبار رویی ...
  •  
  • عنوان: ولایت امام خامنه ای

  • توضیحات: ولایت امام خامنه ای از استاد پناهیان
  • عنوان: زیارت حضرت معصومه(س)

  • توضیحات: مقام معظم رهبری وزیارت حضرت معصومه سل...
  • عنوان: از قیامت و عذاب الهی غافل نباشیم

  • توضیحات: از قیامت و عذاب الهی غافل نباشیم
  • عنوان: انتقادبه عمامه به سرها

  • توضیحات: نقدی تند از امام خامنه ای به روحانیون ...
  • عنوان: سلامت انتخابات

  • توضیحات: بیانات مقام معظم رهبری پیرامون سلامت ...
  • عنوان: دل ولیعصر ارواحنا فداه

  • توضیحات: بیانات رهبری پیرامون آنچه دل ولیعصر ا...
  • علمای زنجان - بو علی زمان حکیم آيت الله آل اسحاق

    علمای زنجان - بو علی زمان حکیم آيت الله آل اسحاق

     

     

    معرفی اجمالی حضرتشان

    ايشان در سال 1303 شمسي در قریه ی خوئين به دنيا آمدند . پدرشان نيز از اهل علم بوده اند. دوران كودكي را در خوئين گذرانده و بعد به زنجان به همراه خانواده منتقل شدند و به مكتب رفتند . مدتي بعد توسط استاد روزبه ، به مدرسه توفيق منتقل شدند و در سال 1317 گواهينامه سال ششم ابتدليي را گرفتند .

    سپس وارد علوم ديني شده و مقدمات و نيز مقدار ي از دروس سطوح را نزد پدرشان خوانده اند و بقيۀ سطوح را نزد آيت الله شيخ حسين دين محمدي تلمّذ كردند.

    ايشان به واسطۀ مشكلات جنگ جهاني دوم مجبوراّ وارد بازار شدند و بعد از مسئله بمباران كه پيش آمد خانوادشان به خوئين مراجعت كردند و او در زنجان ماند و بعد از سال 1320 به قم مهاجرت نمودند  ود ردر س آيت الله العظمي بروجردي كه تازه شروع شده بود شركت كردند و خانواده و پدر را نيز به قم منتقل نمودند .

    بعد از فوت پدر به نجف اشرف رفته و مدت 5 سال از دروس اصول آيت الله العظمي خوئي بهره بردند و دوباره به قم بازگشتند .

    بعد از مراجعت از نجف اشرف مدتي به درس حضرت امام رفتند . آنگاه به شهر ري منتقل شدند ، براي تدريس در مدرسه آقاي بروجردي كه از بودجۀ آقاي بروجردي آن مدرسه ساخته شده بود ، و در آنجا فلسفه و اصول تدريس مي نمودند . تا اينكه بعد از چند سالي دوباره به قم برمي گردند و از اينجا به مطالعه كتب روانشناسي رو مي آورند .  و چون در حوزه قم اينگونه كتاب ها كم بود به نجف مي روند و آنجا اين سري مطالعات را بيشتر انجام مي دهند .  بعد از 5  سال به سال 1335 شمسي با 20 طرح روانشناسي به قم باز مي گردند . مدتي در تهران در مدرسه علوي و نيز با آيت الله مطهري و .... در گروه فرهنگي قدس - كه خودشان از بنيان گذاران آن بودند -  مشغول كارهاي فرهنگي مي شوند ولي به واسطۀ ورود در مسائل سياسي ساواك از فعاليت ايشان ممانعت مي نمايد .

    بعد از بازگشت به قم ، با همكاري آيت الله مشكيني به مدت 7 سال فعاليت هاي تبليغي و سياسي در اراك داشتند،  نيز در دزفول و خرم آباد فعاليت هاي خود را گسترش دادند ، كه منجر شد به زنداني شدن ايشان و شكنجه و ...  . تا اينكه بعد از انقلاب مدتي را در اراك به دستور حضرت امام فعاليت مي كردند و نماينده ايشان در اراك بودند ، تا اينكه فرزندشان مهندس ابوالحسن آل اسحاق به درجه شهادت مي رسند و به قم باز مي گردند . و هم اكنون از بزرگترين روانشناسان حوزه علميه قم محسوب مي شوند و تدريس روانشناسي نيز دارند . از تأليفات  چاپ شدۀ ايشان مي توان :

    1-   زمينۀ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

    2-   اسلام و روانشناسي (جلد اول)

    و ...  را نام برد .

     
     

     
      دست بوعلی از آستین آل اسحاق (گفت‌وگو با آيت الله آل اسحاق)
     
    گفت‌وگو با آيت الله حاج شيخ محمّد آل اسحاق؛
    مؤسّس و مدير مجمع پژوهشگران طبّ سنّتي بوعلي سينااشاره
    در هياهوي كر كنندة مراكز گوناگون پزشكي، درست وسط اين همه مطبّ دكترهاي از فرنگ برگشته، اين همه داروخانه، آزمايشگاه‌هاي عظيم بيمارستاني، اين همه مجلّات پزشكي با مقالات فوق تخصّصي، توصيه‌هاي درماني و... گوشه‌اي از خاكي كه روزي بوعلي سينا و زكريّا زاده شدند. خانه‌اي پُر از شكوفه‌هاي انار را مي‌تواني بيابي كه در آن، هر روز به نام خدا و بي‌نياز از خلق خدا به روي مريض‌هاي دكتر جواب كردة امروزي، باز است. از هر جاي قم كه به يك تاكسي آشنا به شهر، بگويي مرا ببر مطبّ آيت‌الله آل اسحاق، او چند دقيقه بعد جايي در نزديكي «جمكران» معروف به «زاويه» تو را پياده مي‌كند.ساعت 10 صبح جمعه، روزي، با قرار قبلي براي انجام مصاحبه‌اي با آيت الله آل اسحاق، به منزل ايشان رفتيم. مي‌گفت اگر ديروز اينجا بوديد، مي‌ديديد كه از كنار من تا داخل حياط بزرگ خانه، به رديف آدم ايستاده بود، براي طبابت...

    چه شد كه شما به حوزة طبّ روي آورديد و در ادامة تحصيلات حوزوي خود، طبّ را انتخاب كرديد؟ در اين زمينه آيا خودتان كار كرديد، يا استاد داشتيد؟


    من در «مسجد امام قم» حديثي شنيدم و به اين دليل جذب طبّ شدم. آن حديث اين بود: «العلم علمان؛ علم الأديان و علم الأبدان؛1 دو علم از همة علوم ارزش و اهمّيت بيشتري دارد. اوّل علم دين و مذهب و دوم علم الأبدان (علم طب).» من ابتدا مدّتي در «حوزة زنجان» و قم بودم و بعد به «نجف» به دنبال علوم ديني رفتم. آخرين مرحله را براي شما عرض مي‌كنم، امام خميني(ره) تازه به قم آمده بود و [تدريس] مكاسب را شروع كرده بود. من كه مي‌خواستم به ايران بيايم آيت‌الله سيّد نصرالله مستنبط، كه به جاي آقاي خويي نماز جماعت مي‌خواند و مورد اعتماد همه بود و طلبه‌ها به او اقتدا مي‌كردند تا ساعت 12 شب، سه مرتبه به منزل ما آمد و گفت: فلاني، علماي نجف به تقوا و علم تو ايمان دارند. تو بيشتر از يك وجب تا مرجعيّت فاصله نداري. من مي‌دانم تو مي‌روي و جذب امام كه به ضدّيت با سلطنت و شاه معروف بود، مي‌شوي و ديگر برنمي‌گردي؛ نرو. من گفتم: تابستان است و ما مي‌خواهيم به ييلاق برويم؛ چون نجف گرم است. گفت: اين بهانه است. تو مي‌روي و ديگر برنمي‌گردي.

    چه سالي بود؟


    تاريخ از من نپرسيد كه در حافظه‌ام نيست. آنجا رسم اين بود كه هر كس مي‌خواست به ايران برود، روضه برپا مي‌كرد و مراجع و علما در آن شركت مي‌كردند و به آن، جلسة توديع و روضة وداع مي‌گفتند. هر كس رسالة خود را مي‌آورد و داخل آن مبلغ كلاني پول مي‌گذاشت، امّا من هيچ‌كس را خبر نكردم و مخفيانه به ايران آمدم. امام در «مسجد سلماسي»، مكاسب را شروع كرده بودند. به مسجد امام رفتم و ديگر هم برنگشتم، چون درس امام(ره) تنها درس فقه نبود، بلكه درس سياست و مسائل انقلابي نيز بود. اخوي من آقا شيخ علي كه در نجف بود، نامه نوشت كه تو رفتي كه برگردي. گفتم: من الآن درس كسي هستم كه آقاي خويي بايد بيايد و در مقابل او زانو بزند. (من ايمان و اعتقادم را مي‌گفتم). اخوي نامه را براي طلبه‌ها خوانده و به آقاي خويي داده بود. ايشان استاد ما بود، ولي تا آخر عمر از ما برگشت. علم الاديان را تا اينجا فرا گرفتم.علم الابدان از آنجا شروع شد كه جذب طبّ شدم. كتاب «قانون» بوعلي را به عنوان كتاب طبّ انتخاب كردم و در «مسجد امام(ره)» كتاب قانون را روي منبر مي‌بردم و روزي يك ورق تدريس مي‌كردم و 150 مسجدي متعهّد هم داشتيم كه يادداشت مي‌كردند  و به مسئوليت خودشان مريض پيدا مي‌كردند و براي آنها نسخه مي‌نوشتند و نتيجة آن را به من گزارش مي‌كردند. ده سال من  قانون را بدين ترتيب در مسجد امام(ره) تدريس كردم و اين‌طور بود كه جذب علم الابدان شدم.

    پس استاد نداشتيد؟


    نه، خودم قانون را خواندم. اين سرگذشت من بود.

    ويژگي طبّ بوعلي چيست و چه تفاوتي در طبّ او وجود دارد كه در مقايسه با طبّ‌ها و روش‌هاي سنّتي ديگر مثل طبّ هندي، ژاپني و... آن را ماندگار كرده است؟


    در طول تاريخ برخي انسان‌ها، ناشناخته‌اند؛ اگرچه در كل هم انسان موجودي ناشناخته است. بوعلي سينا فردي نابغه است؛ اوّلاً فقيه صاحب نظر و مجتهد است. ثانياً بعد عرفاني او فوق العاده بالا است؛ ايشان از آية: «و لقد علمتم النّشأة الاُولي فلو لا تذكّرون»2؛ اگر شما نشئة اولاي انسان را بدانيد آنگاه متوجّه مي‌شويد كه به قدري براي شما پر بار است كه همة سؤالات شما را پاسخ مي‌دهد و احتياجي به تذكّر نيست و همان كافي است. بنابراين بوعلي ما را به گردش علمي دعوت مي‌كند. گردش در نشئة اوّلي كه توضيحش مفصّل است و وقت خوانندگان محترم را نمي‌گيرم. آنجا به اين نتيجه مي‌رسد كه غيبِ جهان جايي است كه سه چهار تا انرژي وجود دارد و اين انرژي‌ها در فرمول‌هاي رياضي مسخّر شده‌اند: «و سخّرلكم ما في السّموات و الأرض3؛ و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است، همه را [كه از سوي اوست] براي شما رام ساخت.» اين اتم است و اتم‌ها را تشكيل داده‌اند و فيزيك از اينجا شكل گرفته است. همچنين انسان علم خود را از عالم ملكوت نيز مي‌گيرد: «و كذلك نري إبراهيم ملكوت السّموات و الأرض4؛ و بدين سان ابراهيم را ملكوت آسمان‌ها و زمين مي‌نموديم.» ملكوت، متافيزيك است. عناصر اربعه، فيزيك است و ملكوت متافيزيك و ماوراء الطبيعه است كه راه آن مبارزه با نفس است: «والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا5؛ آنها كه در راه ما (يعني در راه و هدف خدا) جهاد مي‌كنند، با [تأكيد حتماً حتماً] شاهراه‌هاي خودمان را در اختيارش قرار مي‌دهيم.» در آيه، «صراط» و «طريق» نيامده، بلكه «سبيل» آمده، يعني شاهراه و نه يك شاهراه بلكه؛ شاهراه‌هاي خودمان. من در سنّ هشت سالگي اين را آزمايش كردم. با برادرم به مكتب مرحوم آقا شيخ رحيم مي‌رفتيم. راه طولاني بود. روزي دو شاهي به ما مي‌دادند و ما ناهار آنجا مي‌مانديم. با يك شاهي دو لواش مي‌خريديم و يك شاهي هم يك روز حلوا ارده، يك روز لبو و يك روز سبزي مي‌خريديم. پدر ما از مراجع بود و از بيت المال استفاده مي‌كرد. در زنجان ماشين نبود و ميوه‌ها را در رودخانه مي‌ريختند تا نگندد و آب ببرد. او هر روز يك نوع ميوه مي‌خريد و خودش مي‌آورد و به باربر هم نمي‌داد و بين همه تقسيم مي‌كرد. پدرم چهار تا زن داشت و ما بيست و دو تا بچّه بوديم. مادر من سيّده‌اي صاحب كرامت بود. سهم ما را نگه مي‌داشت و بعد از ظهر كه ما برمي‌گشتيم ميوه‌ها را به ما مي‌داد. بچّه‌ها دور ما را مي‌گرفتند و معلوم بود كه با يكي دو تا زردآلو راضي نشده‌اند. مادرم اصرار مي‌كرد بخوريد وگرنه بچّه‌هاي ديگر از شما مي‌گيرند. من تظاهر مي‌كردم و مي‌گفتم شما خاطر جمع باشيد. مادرم كار داشت و مي‌رفت. از اينجا دقّت كنيد، من با اينكه خيلي انگيزه داشتم، ميوه‌ها را نمي‌خوردم. جهاد با نفس من همين بود؛ جهاد با نفس كودكانه. امّا طولي نكشيد كه از عالم ملكوت طَبق‌هايي به قلب من الهام مي‌شد و آن طبق‌هاي علم بود. در همان زماني كه به مكتب مي‌رفتم، روزي آقاي روزبه، معلّم رياضي به آنجا آمد و 5 نفر را انتخاب كرد كه يكي من بودم. چهارشنبه به مدرسة آقاي روزبه رفتيم. شنبه دفتر نمره را كه گرفتند، من شاگرد اوّل شدم. تا كلاس نه شاگرد اوّل بودم و بيشتر از آن، مدرسه نرفتم. وقتي آقاي روزبه يك بحث رياضي را تدريس مي‌كرد به بچّه‌ها مي‌گفت: چه كسي مي‌تواند بياييد و دوباره درس را بگويد؟ هيچ كس توان نداشت درسي را كه او داده، دوباره بدهد. من دست بلند مي‌كردم و مي‌رفتم و درسي را كه آقاي روزبه داده بود، دوباره مي‌گفتم. تا سال 1317 كه پدرم استعداد مرا ديده و شناخته بود  و به همين دليل به من گفت: تو كه اين لياقت را داري، آن را مفت نفروش. بيا و سرباز امام زمان(ع) و طلبه شو. من هم قبول كردم. از «امثله» تا «كفايه» را يك ساله تمام كردم؛ در حالي كه همه الآن هشت ساله تمام مي‌كنند من خودم مي‌خواندم و ابوي گوش مي‌كرد و اگر جايي توضيح لازم بود، مي‌گفت
    .

    كلّ سطح را يك ساله تمام كرديد؟


    بله، سپس به نظرم رسيد، به قم، نزد آقا شيخ حسين دين محمّدي، هم حجرة آقاي بروجردي  بروم. پيش ايشان كفايه مي‌خواندم. يك مسئله مطرح شد و ايشان از من سؤال كرد. من پاسخ گفتم. او گفت: ديگر تقليد بر شما حرام است، شما مجتهد شده‌ايد. يعني ما در متن كفايه به اجتهاد رسيديم. در قم آقاي حجّت، آقاي خوانساري، صدر، علّامه طباطبايي (مفسّر قرآن) و امام(ره) استاد بودند و من به درس همة ايشان حاضر شدم؛ يعني همة اساتيد قم را درك كردم ديدم همة آنها را مي‌دانم. اين كلاس‌ها برايم شبيه مباحثه بود. زنجاني‌ها در «مدرسة دارالشّفاء» حجره‌اي داشتند و من در آنجا مي‌رفتم. رفقا به من متلك مي‌انداختند كه فلان فلان شده تو نه مطالعه مي‌كني، نه مباحثه مي‌كني، ولي در درس بلبل زباني مي‌كني و توجّه استاد را به خود جلب مي‌كني. از آنجا به بعد من ديگر هر درسي را مي‌رفتم برايم مزة مباحثه داشت. اين فشرده‌اي از زندگي من بود.

    اركان طبّ بوعلي را در كجا مي‌توان يافت؟


    جلد اوّل كتاب قانون اركان مزاج‌ها را بيان كرده و آن را آقاي شرف كندي (كه كُرد است) ترجمه كرده و ترجمة خوبي است. ما هر روز صبح اين كتاب را مباحثه مي‌كنيم. كتاب خون، همه در جلد اوّل است. جلد دوم خواصّ گياهان است. جلد سوم دربارة سموم است. جلد چهارم دربارة آرايش مو، ريزش و رويش مو است. قانون مجموعاً هفت جلد است.

    معايب طبّ جديد كه در سده‌هاي اخير بروز كرده و همة بشر را درگير كرده است، چيست؟


    معيار طبّ جديد بايد عوض شود. الآن طب دو بخش است: طبّ مافيايي و طبّ سنتي. طبّ سنتي  مثل تعليم قرآن، مقدّس است و معلّم طبّ حقّ پول گرفتن ندارد. ما از اوّل در اينجا يك قِران از كسي پول نگرفتيم؛ نه براي تدريس و نه براي معالجه. اينجا هم مثل قضاوت و تعليم قرآن نمي‌شود اجرت گرفت؛ [بلكه] دولت بايد از بيت‌المال زندگي طبيعي و آبرومندي براي آنها تأمين كند. امّا طبّ مافيايي بر گرد گوسالة طلايي، يعني پول طواف مي‌كند. آنها تاكتيك‌هايي دارند؛ اوّلاً آنها مي‌ترسانند؛ در مقابل در طبّ سنّتي طبيب تا مريض را مي‌بيند مي‌گويد: «بسم الله الرّحمن الرّحيم»، شفا دست خداست و طبيب بهانه است. هدف طبّ مافيايي فقط كسب پول است؛ پول‌هاي كلان. مثلاً مي‌گويند هزينه‌اش يك ميليون تومان است، آن را به حسابم بريز و فيش آن را بياور تا من نسخه بنويسم و اگر نسخه بنويسد، ولي مريض نتواند پول بدهد، نسخه را از او مي‌گيرد و پاره مي‌كند. كارهاي عجيبي مي‌كنند. ولي همان‌طور كه گفتيم طبّ سنتي مثل تعليم قرآن، مقدّس است. ما طبّ سنّتي را انتخاب كرديم. نه طبّ مافيايي را و از هيچ كس هم پول نمي‌گيريم. الآن هر شب حدود130 تا 140 نفر مريض از اقصا‌نقاط دنيا مي‌آيند و اينها همه آثار همان جاهدوا فينا است.

    براي حفظ، ثبت، انتقال و ماندگاري روش‌هايي كه به آنها رسيده‌ايد، چه كرده‌ايد؟


    ما بيش از 150 نوع دارو تهيه كرده‌ايم كه بسياري از آنها ثبت شده‌اند. الآن بيماري آنفولانزا، لرزش دست، ضعف مغز، سينوزيت، گرفتگي رگ‌هاي قلب را معالجه مي‌كنيم. يكي را توضيح مي‌دهم.چندي پيش يك دكتر آقا و يك دكتر خانم از آمريكا آمده بودند كه پنج رگ قلب آنها گرفته بود. تشكيلات ما طلبگي است و او ابتدا جرئت نمي‌كرد. من گفتم: نگران نباشيد ما با ضمانت، معالجه مي‌كنيم. چون گفتم با ضمانت او جرئت پيدا كرد. خودم چهار زالو براي بالاي پستان چپ آقا انداختم و خانمي، پنج تا زالو براي خانم انداخت. پس فردا اكو كرده بودند و گفته بودند رگ‌هاي شما باز شده است. آمدند و دسته گلي سبز به همراه پول آوردند. من گفتم: پولي نيست. گفتند: پس چي؟ گفتم: صلواتي است. نمي‌دانستند صلوات چيست؟ گفتم: صلوات هديه‌اي است براي جواناني كه شما آمريكايي‌ها كشتيد. آنها به خود لرزيدند. چون دو چيز طيرة عقل است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي. سخن من به جا بود.

    الآن سيستم پزشكي كشور و وزارت بهداشت از شما حمايت مي‌كنند؟

     

    بله، دو پودر يكي براي تقويت معده و ديگري براي تقويت قلب را به آنها دادم. آنها آزمايش كردند و مجوّز قانوني براي توليد و سپس تكثير در داروخانه‌ها صادر كردند و ما الآن اين داروها را در نسخه مي‌نويسيم.چون من پير شده‌ام و نمي‌رسم آقاي شيرازي سعي مي‌كند بقية داروها را هم به ثبت برساند و ايشان مضايقه نمي‌كند، امّا مقدّمات و هزينه‌هايي دارد. الآن داروهايي هست كه ثبت آن 15 ميليون هزينه لازم دارد. چرا اين پول‌ها را مي‌خواهند؟ سنگ‌هايي است كه جلوي كار ما گذاشته‌اند...

    موضوع مجلة ما انتظار و مهدويّت است و چيزي كه در سال جديد در پي آن هستيم با اين رويكرد بوده كه در شهر و جامعة منتظران همه چيز بايد رنگ و بوي انتظار بگيرد؛ تغذيه، بهداشت، تعليم و تربيت و ... اگر بخواهيم به سوي ايجاد جامعة منتظر پيش برويم بايد روش‌هاي تغذية جامعه اصلاح شود، نظر شما چيست؟


    دورة ظهور امام زمان(ع) همه چيز صلواتي مي‌شود. بعضي از متفكّران گفته‌اند: در زمان ظهور، رمز توليد ميوه‌ها ساده مي‌شود و همه چيز به سادگي به دست مي‌آيد. 18 استاد دانشگاه آمده بودند و نظر مرا در مورد همين موضوع مي‌خواستند كه ما چرا گوشت خوار نيستيم و ميوه‌خواريم؟ و اين مطلب را از قرآن مجيد فهميده‌ايم: «و قلنا يا آدم اسكن أنت و زوجك الجنّة و كلا منها حيث شئتما رغداً و لا تقربا هذه الشّجرة فتكونا من الظّالمين»6؛ بعد از آنكه آدم را آفريديم گفتيم: اي آدم تو و همسرت درون باغ برويد، در باغ ميوه هست و هر جا خواستيد برويد و هر چه خواستيد بخوريد، امّا خداوند به بوتة گندم اشاره كرد و فرمود، به سوي اين درخت نرويد كه به خودتان ظلم مي‌كنيد. چون اين دانه است و معدة شما نمي‌تواند آن را هضم كند و شما چينه‌دان و سنگدان نداريد و [بعد از خوردن آن] به توالت احتياج پيدا مي‌كنيد و چون در بهشت توالت نيست ناچاريد از بهشت خارج شويد. شيطان اين [سخن] را شنيد و به سراغ آدم و حوّا آمد و گفت: ما با هم يك سابقة تاريخي داريم و شما يك بار به من بدي كرديد، امّا من مي‌‌خواهم آن سابقه را جبران كنم. مي‌دانيد چرا به شما گفته‌اند گندم نخوريد. شيطان قسم دروغ به خدا خورد (در حالي كه تا آن زمان آدم و حوّا قسم دروغ نشنيده بودند) كه من خيرخواه شما هستم. آنها مي‌ترسند كه شما گندم بخوريد و دو فرشته شويد يا براي هميشه در بهشت باشيد. آنها مي‌خواهند شما را از بهشت بيرون كنند و بنابراين گفتند از آن گندم نخوريد. پس به طرف درخت رفتند، امّا به محض آنكه به سوي درخت؛ يعني بوتة گندم دست دراز كردند، لباس‌هايشان افتاد و عريان شدند. حال چه كنند؟ بايد از برگ درختان براي پوشاندن خود استفاده كنند. آنها دو برگ انجير چيدند و هر كدام ستر عورت كردند. جبرئيل آمد و گفت: خود را براي رفتن آماده كنيد كه ديگر اينجا جاي شما نيست. بالأخره آدم و حوّا را به زمين آورد. اينها را تاريخ هم تأييد مي‌كند.اين جرياني است كه نشان مي‌دهد ما ميوه‌خوار هستيم.
    با توجّه به ساختار طبيعي بدن انسان، چه توصيه‌اي دربارة تغذيه به خوانندگان مجله مي‌فرماييد؟هر قدر بيشتر ميوه بخوريم سلامتي به ما نزديك‌تر است. بنابراين من در برنامة تغذيه توصيه مي‌كنم كه صبح‌ها بعد از نماز كه معده فعّاليت خود را انجام داده و كاملاً خالي است، يك عدد موز بخورند. اين سالم‌ترين و مقوّي‌ترين غذا است و بعد از ناهار يك پرتقال شيرين بمي بخورند و بعد از شام يك سيب شيرين، سيب دماوند قرمز يا سيب زرد بخورند.

    طبق آية قرآن: «و لحم طيرٍ ممّا يشتهون» گوشت مرغ نيز در بهشت وجود دارد، نظر شما در اين مورد چيست؟


    بله، قوم حضرت عيسي(ع) از او خواستند كه از خدا بخواه براي ما مائده‌اي بفرستد «تكون لنا عيداً لأوّلنا و آخرنا؛ تا ما را و آنان را كه بعد از ما مي‌آيند عيد و نشاني از تو باشد». حضرت عيسي از خدا خواست و دعايش مستجاب شد. يك طَبق ماهي پخته و بريان از بهشت آمد. امّا نوع چيزي كه در باغ وجود دارد، ميوه هست و ما ميوه خواريم. حال كدام ميوه را نخوريد؟ سركه نخوريد. بعضي طلّاب پيش من مي‌آيند و اعتراض مي‌كنند كه ما در روايات داريم كه در هر خانه‌اي سركه باشد، مرض به آنجا نمي‌آيد. اين طلبه‌ها از اين مطلب غافلند كه اين روايات براي نژاد عرب خطّ استوايي است كه مزاجشان صفراوي است و سركه براي آنها نعمت و بركت است. امّا ما در منطقة معتدل شمالي هستيم و اگر سركه بخوريم، ضررش را مي‌بينيم. تجربه بهترين علم است. ترشي زياد هم نخوريد. ما مريض‌هايي داريم كه علّت مرض‌هاي گوناگون آنها، ترشي خوردن زياد است، چون قدرت دفاع بدن ضعيف مي‌شود و زمينه براي انواع مرض‌ها آماده مي‌شود. ميوه‌هاي ترش ضرر دارد. پس سركه نخوريد و پرهيز كنيد

    نظر شما دربارة غذاهاي جديد كه الآن در بازارها وجود دارد، مثل مرغ‌ها، غذاهاي بسته‌بندي شده و آماده چيست؟ مشكلات تغذية جديد چيست؟


    من دراين‌باره دخالت نكرده‌ام، چون با اقتصاد جامعه برخورد مي‌كند. من خودم مرغ‌داري كرده‌ام. در حال حاضر مرغ‌ها را با واكسن و هورمون بزرگ مي‌كنند. اگر براي كسي گوشت مرغ را بنويسيم، مي‌گوييم پوست آن را بكنيد، چون هورمون‌ها در زير پوست مرغ جمع مي‌شوند. در علم دست برده شده و از حالت طبيعي خارج شده است.

    دعا بفرماييد؟


    ما هميشه صبح‌ها دعا مي‌كنيم. يك دختر دارم كه شب و روز مراقب مادرش هست. من خودم پيش خدا پرونده‌ام سياه است. آن دختر را از خواب بيدار مي‌كنم دو تايي براي همه دعا مي‌كنيم.

    از اينكه در اين گفت‌و‌گو شركت كرديد متشكريم.

     

     

     

    پي‌نوشت‌ها:
    بحارالانوار، ج1، ص220   
    سورة واقعه(56)، آية 62
    سورة جاثيه(45)، آية 13
    سورة انعام(6)، آية 75
    سورة عنكبوت(29)، آية 69
    سورة بقره(2)، آية 35
    سورة واقعه(56)، آية 21
    سورة مائده(5)، آية 114

     

     

    منبع : ماهنامه موعود شماره 111

     

    علمای زنجان - آیت الله محمود امام جمعه

    آیت الله محمود امام جمعه

     

     

    آیت الله محمود امام جمعه

    عارف ربانی ، جمال السالکین ، صاحب نفس قدسیه و ملکوتیه ، علم الهدی و معدن تقوی ، حضرت آیت الله سید محمود حسینی موسوی زنجانی امام جمعه فقید زنجان فرزند حضرت آیت الله سید ابوالفضائل امام جمعه که خود این عزیز چهارمین امام جمعه ازخاندان مرحوم امام جمعه ( سید محمد مجتهد ) می باشند . در سنه 1309 هجری دیده به جهان گشوده و بسیار زودترازمعمول شروع به تحصیل علوم دینی نموده مقدمات و سطوح اولیه و عالیه و درس خارج را در زنجان نزد ایشان و اساطین فن هم چون حضرت حجه الاسلام سپری کرده اند و این درحالی است که ازعمر شریفش بیش از 16 سال نمی گذشت و جناب حجه الاسلام به ایشان و ابوی گرامیشان بسیاربه دیده بزرگی می نگریسته بعد از رحیل حضرت حجه الاسلام که سن مترجم درآن زمان 18 سال بوده امام جماعت مسجد سید به دستورجناب آخوند ملّا غلام حسین فقیه زنجانی به ایشان وا گذارمی شود و حضرتشان اقامه ی جماعت می نمایند . در حالی که 19- 20 ساله بوده اند و جالب اینجاست که خود آخوند ملّا غلام حسین مراجعین خود را با اقتدا و حضوردرجماعت آقا سید محمود امر می فرمود ، پدرآقا سید محمود با اینکه درقید حیات بوده اند  اقامه جمعه و جماعت نداشته اند و درطول مدت اقامت حضرت حجه الاسلام ، تولیت مسجد سید به آخوند حجه الاسلام بوده است . بعد از یکی دو سال درسن 21 سالگی به سال1330به نجف اشرف مشرف می شوند و بعد از فوت مرحوم والدشان به زنجان مراجعت می نمایند ، و دوباره در همان مسجد آبا و اجدادیشان مشغول تبلیغ و ترویج دین می شوند .

    دوباره پس ازمدتی بنا به اشتیاقی که داشتند به نجف اشرف مشرف شده و بعد از چند سال شرکت در درس مراجع اعلای نجف موفق به أخذ اجازه اجتهاد می شوند و مراجعت به زنجان می کنند و آنگاه حوزه و امورات مذهبی شهر را رونق به سزا می بخشند .

    آن بزرگ ازشاگردان خصوصی مرحوم کپانی بودند و ازآن عزیز داستانی بسیارمشهوردربین بزرگان معروف است و دربعضی ازکتب عرفانی  مکتوب می باشند ( همانند کتب مستطاب لّب اللباب در سیرو سلوک اولی الاباب تألیف حضرت آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی (ره)  ) که نشان دهنده ارتباط ایشان با عالم ملکوت و کشف و شهود عرفانی است ، ایشان با مرحوم علّامه طباطبایی ( ره ) بسیار مأنوس بوده اند و این بزرگ نه تنها درمقامات عرفانی به حد اولیاء الله رسیده بلکه درمسائل اجتماعی و سیاسی نیزمتبحّر بوده اند تا آنجا که مجاهد معظم حضرت آیت الله آقا سید محمود طالقانی ازشاگردان درس فقه و ازتربیت یافتگان مکتب سیاسی ایشان می باشند و نیزمرحوم آقا سید مجتبی نواب صفوی (ره) نیزبا ایشان ارتباط داشته اند تا آنجا که جناب نواب صفوی (ره) برای بعضی ازمشاورات به منزل ایشان در زنجان می آمده اند . ایشان مدتی را درقم در منزل درس خارج افافه می فرمودند و مدتی را نیز در تهران بعد از رحلت معظم له به سال 1374 قمری در سن 65 سالگی جنازه طیّبش به نجف اشرف منتقل شد و در یکی از مقبره های صحن مولی الموحّدین مدفون شدند .   

    علمای زنجان - استاد العرفا حاج ملا آقا جان زنجانی

    علمای زنجان - استاد العرفا حاج ملا آقا جان زنجانی

     

     

     

    حاج ملا آقا جان زنجانی

    مرحوم حاج ملا آقا جان در سال 1252 شمسی در روستای « آق کند» از توابع زنجان متولد شد و در سال 1335 در شهر زنجان وفات یافته است .
    دوران تحصیلات علوم دینی را در زنجان مدرسه « سید» در محضر علمای بزرگ مانند آیة الله فیاض دیزجی که از مراجع تقلید بوده و آقای آخوند ملا قربانعلی و سائر علمای بزرگ به پایان رسانده و انصافا" از فقه و اصول و علوم فلسفه و عرفان و علوم غریبه اطلاع کافی داشت .
    شاید به دلیل شیوه خاص زندگی ایشان ، اطلاعات جامعی از مراحل مختلف تحصیل و تهذیب ایشان موجود نباشد ، اما همین مقداری هم که باقی است از عمق اخلاص وارادت ایشان به اهل بیت (ع) حکایت می کند .
    حکایات زیادی از شیفتگی و ارادت ایشان به اهل بیت در منابع مختلف نقل شده است از جمله به نقل بزرگانی چون آیت الله محمد جواد انصاری همدانی و جناب شیخ جعفر مجتهدی که شرح حالشان پیشتر از نظرتان گذشت ، دیدار با جناب حاج ملا آقا جان برای آنان از نقاط مهم و تاثیر گذار زندگی بوده است .
    توسل مثال زدنی ایشان به اهل بیت ( ع ) از جمله ویژگی های بارز و شاخص ایشان است که در جای جای این سطور ملاحظه می شود .
    جمعی از علمای بزرگ معاصر ایشان مانند آیة الله مصطفوی ، علامه طباطبائی و آقای حاج شیخ موسی زنجانی به علم و دانش وی اعتراف نموده و ایشان را از نوابغ عصر خود دانسته اند.
    حکایاتی که در ذیل از ایشان مطالعه خواهید فرمود ، از زبان و قلم یکی از آخرین شاگردان ایشان ، آیت الله سید حسن ابطحی نقل شده است .
    اگر چه این سطور به هیچ رو نمی تواند این انسان وارسته معرفی نمایند ، اما حداقل ادای دین و احترامی است ، نسبت به دوستان و ارادتمندان اهل بیت (ع ) که خداوند همه ما را از آن جمله قرار دهد.
    انسان واقعی
    یک روز از او سؤال شد : شما از علم کیمیا و علوم غریبه هم اطلاع دارید؟
     دیدم با یک نگاه تأسف آوری گفت: اگر انسان برای این گونه از امور خلق شده بود، خیلی کم بود ،انسان بیشتر ازاین ارزش دارد که حتی درباره این گونه از مطالب فکر کند. اگر انسان، انسان بشود همه این علوم و فضائل خود به خود به سراغش می آید و او به آنها اعتنائی    نمی کند.
    روش و سلیقه معنوی

    روش حاج آقا جان این بود که تنها وسیله ای که انسان را سریعتر به مقاصد معنوی و ترقیات روحی می رساند توسل به خاندان عصمت         ( علیهم السلام) به معنی عام آن و تکمیل محبت و ولایت آنها در دل است.
    او می گفت: بعد از واجبات، بهتر از هر چیز، زیارت امامان و بلکه امامزاده ها و احترام به سادات و اظهار عشق و علاقه به آنها است.

     شغل خودش روضه خوانی بود ولی نه به عنوان آنکه آن را به عنوان شغل مادی انتخاب کرده باشد، بلکه حتی اگر چند نفر در یک محل جمع می شدند او یک مقدار از فضائل اهل بیت ( علیهم السلام) سخن می گفت و بعد روضه می خواند و اشکی می گرفت. هیچ کجا برای روضه خواندن،از کسی تقاضای پول نمی کرد مگر جائی که مصالح اهمی را در نظر گرفته بود.
    توصیه به میزبان

    مرحوم حاج ملا آقا جان سفارش می کرد : در زندگی طوری رفتار کن که میهمان، خودش بدون دعوت به منزلت بیاید.

     

     

     

     


    مخالفت با کشیدن سیگار

    ایشان هیچ وقت دوست نداشت در مجلسی که منبر می رود کسی سیگار بکشد. روزی در مجلس با عظمتی که درمنزل مرحوم « آیة الله میلانی» در مشهد برقرار بود،از ایشان تقاضای منبر شد، ایشان به درخواست آیه الله میلانی منبر رفت.
    در وسط منبر که تمام علما مبهوت سخنان علمی او بودند، ناگهان سخنش را قطع کرد و به گوشه ای نگاه کرد، معلوم شد یکی از علما سیگار می کشید که ایشان به او نگاه می کند. سپس گفت: اگر انسان بتواند تمام حواسش را به جنبه های روحی بدهد بیشتر استفاده می کند.
     پرهیز از غلوّ در مورد اهل بیت ( ع )
    ایشان می گفت: درباره ائمه اطهار ( علیهم السلام) تنها اعتقاد به چهار چیزنه بیشتر و نه کمتر غلو است.
     « یعنی نباید درباره ائمه اطهار ( علیهم السلام) غلو کنیم ، و منظور از غلو این است که معتقد به آنچه در آنها نیست ( یعنی زیاده روی است و غلط است) و خود آنها آن را نهی کرده اند باشیم. و این غلو که نباید به آن معتقد بود در اعتقاد به چهار چیز درباره آنها است. »
    اول آنکه: معتقد شویم یکی از آنها و یا روح آنها خدا است و خدای دیگری جز آنها وجود ندارد،این غلو است و غلط است.
    دوم آنکه: معتقد باشیم که آنها را خدا خلق نکرده و همیشه بوده اند و اعتقاد به ازلی بودن آنها را داشته باشیم. این هم غلو است.
    سوم آنکه: معتقد باشیم که خدا تمام کارها را به آنها واگذاشته و خود کناری نشسته است. این هم غلو است و معنی تفویض همین است و غلط است.
    چهارم آنکه: مقام نبوت را به آنها نسبت دهیم و آنها را هم پیغمبرانی مانند خاتم الانبیاء ( صلی الله علیه و آله) بدانیم. این هم غلو و غلط است.
    از این چهار موضوع که بگذریم می توانیم آنچه از فضائل و مقامات کمالیه که عقلمان محال نداند و می پذیرد در حق آنها بگوئیم.


     زیارت امامزاده ها

    او می گفت :
    هر کجا امامزاده ای باشد ولو اصل و نسبش را ندانی و یا اصلا" کسی از سادات هم در آن مکان دفن نشده باشد،زیارت کن؛ زیرا آن محل به نام فرزند پیغمبر ( صلی الله علیه و آله) ساخته و معرفی شده است.
    اساسا" ما روح امامزاده را زیارت می کنیم حال می خواهد بدنش آنجا دفن شده و از بین رفته باشد یا به کلی دفن نشده باشد چه فرقی می کند؟
      چه فرقی می کند ما که نمی خواهیم جسد او را زیارت کنیم و از جسدش حاجت بخواهیم، بلکه منظور استمداد از روح مقدس آن بزرگوار است. که ممکن است در هر دو جا در یک زمان حاضر باشد.
    احترام به سادات

    از قول شاگردان ایشان نقل شده است : ایشان می گفت: روایت است که بر سادات نباید در راه رفتن مقدم شد.
     وقتی سادات ( ولو از نظر سن، خردسال بودند) وارد مجلسی می شدند ایشان به تمام قد در مقابلشان می ایستاد و می گفت:
    در حدیث است که اگر کسی یکی از سادات را ببیند و در مقابل او نایستد و قیام تام نکند، خدا به دردی او را مبتلا می کند که دوا نداشته باشد.
    او همیشه دو زانو می نشست و همیشه حتی در مسافرت و بین دوستان،آداب معاشرت را ترک نمی کرد.
    گاهی که ما به او می گفتیم: شنیده ایم که گفته اند: بین دوستان آداب ساقط می شود. می فرمود:
    من از این افراد که این مطالب را می گویند سؤالی دارم و آن این است که آیا ادب، خوب است یا نه؟
    حتما" می گویند: ادب،چیز خوبی است. من در جواب می گویم: انسان چرا چیز خوبی را که دارد به دوستانش تقدیم نکند؟

    زیارت ائمه معصومین (ع)
    حاج ملا آقا جان در تمام مشاهد مشرفه به ما توصیه می کرد که معتقد باشیم ائمه اطهار( علیهم السلام) زنده اند و سخنان ما را می شنوند و مبادا کوچکترین غفلتی از این موضوع بشود.
    او بهترین زیارتها را « زیارت جامعه» و « زیارت امین الله» می دانست و می فرمود که اگر در حرمها وقت بیشتری دارید زیارت جامعه را بخوانید و اگر فرصت زیادی ندارید زیارت امین الله را بخوانید.
    همه روزه توصیه می کرد که زیارت حضرت صاحب الامر ( علیه السلام) را بخوانیم، بخصوص در حرمهای مقدسه؛ زیرا معتقد بود که آن حضرت بیشتر از همه جا در حرمها احتمال دارد باشند. بهترین زیارتهای آن حضرت را « زیارت آل یاسین» می دانست.
    آخرین نامه

    فرازی از آخرین نامه حاج ملا آقا جان خطاب به شاگردشان :
    تو تنها فردی بودی که مرا تا حدی شناختی،اسرار مرا به نااهل نگو و فکر کن که « محمود» در دنیا نبوده است؛ مگر آنکه مصلحتی در نقل آنها به نظرت برسد.
    تا می توانی دست توسل از دامن مقدس حضرت بقیه الله ( عجل الله تعالی فرجه) برندار؛ زیرا تمام سعادت در همین موضوع خلاصه می شود.
    به معلمین و اساتید و علما بالأخص مراجع تقلید احترام بگذار؛ زیرا علی بن ابی طالب ( علیه السلام) فرمود:
    « من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا" »  یعنی: کسی که یک جمله از علم را به من تعلیم دهد مرا بنده خود کرده است.
    به دروایش و متصوفه اعتماد نکن و حتی از علما و مراجعی که با آنها هم مذاق هستند بپرهیز. و فراموش نکن که امام عسکری ( علیه السلام) فرمود: « علمائهم شرار خلق الله علی وجه الارض لأنهم یمیلون الی الفلسفه و التصوف».
    فلسفه قدیم آفت دین و دنیای تو است، اگر خواستی اطلاعاتی از فلسفه داشته باشی بیشتر از فلسفه جدید استفاده کن.
    روش وهابیت را اگر چه به اسم تشییع جلوه کرده باشد، بزرگترین مخرب اعتقادات تو است از دوستی با معتمدین به مبانی آن بپرهیز.
    و مرا از دعا فراموش نکن و برای من طلب مغفرت کن.

     

     

     

    معرفی علمای بزرگ زنجان

    معرفی علمای بزرگ زنجان


    علما و اساتید در قید حیات زنجان

     

    علمای زنجان - آیت الله حاج سيد موسي شبيري زنجاني

    علمای زنجان - زندگینامه خود نوشت آیت الله دوستی زنجانی

    علمای زنجان - استاد معظم شیخ محمد تقی شهیدی پور زنجانی

    علمای زنجان - بو علی زمان حکیم آيت الله آل اسحاق

    علمای زنجان - استاد اخلاق حضرت آیت اله محمد شجاعی

     


    علمای و مراجع بزرگ پیشین زنجان

    علمای زنجان - علامه محمد اسماعيل صائنی

    علمای زنجان - آیت‌الله حسین دین محمدی زنجانی

    علمای زنجان - حضرت آیت الله سیداحمد شبیری زنجانی

    علمای زنجان - حاجی میرزا ابوطالب زنجانی

    علمای زنجان - آیت الله محمود امام جمعه

    علمای زنجان - استاد العرفا حاج ملا آقا جان زنجانی

     

     

    علمای زنجان - استاد معظم شیخ محمد تقی شهیدی پور زنجانی

    علمای زنجان - استاد معظم شیخ محمد تقی شهیدی پور زنجانی

    جناب مستطاب استاد معظم شیخ محمد تقی شهیدی پور زنجانی

    از علماى برجسته و از اساتید مبرز خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم محسوب مى‏گردد. ایشان یکى از شاگردان مبرز و ممتاز شیخ الفقهاء والمجتهدین مرحوم آیت اللَّه العظمى حاج شیخ میرزا جواد تبریزى بوده و از اعضاى فعّال و موثر هیئت استفتاء آن مرحوم به شمار مى‏آید این جلسه که با حضور مستمر آن مرجع فقید برگزار مى‏گردید متشکل از حضور عده‏اى از علما و شاگردان مبرز آن مرحوم بود. حضرت آیت اللَّه شهیدى یکى از علماى حاضر در این جلسه و اشخاص مورد نظر و تأیید آن مرجع عظیم الشأن بود استعداد وافى و تلاش و زحمت ایشان از همان ابتدا نظر استاد را به ایشان معطوف نموده و یکى از فضلائى بود که آن مرجع عظیم الشأن از مراتب علمى و فضل وافر ایشان تمجید مى‏نمود. معظم له همانند استادشان داراى ذهنى نقاد و استحضار فقهى قابل توجهى مى‏باشند. حضور ایشان در بعثه سالانه مرحوم آیت اللَّه العظمى تبریزى در سفر حج مشکلات بسیارى از حجاج بیت اللَّه الحرام را در زمینه احکام شرعى حل مى‏نمود. تسلّط ایشان در این مسائل زبانزد فضلا بود. ایشان داراى جلسه تدریس فقه و اصول عمومى در حوزه علمیه قم مى‏باشد. درس خارج فقه و اصول ایشان هر روز در مسجد اعظم در مدرس زیر ساعت منعقد گردیده و عده بسیارى از فضلاى حوزه از تحقیقات معظم له استفاده مى‏کنند. تحقیق و تتبع ایشان در فقه و اصول و اخلاق کریمانه و پدرانه آن جناب در برخورد با طلاب و شاگردان از امتیازات درس ایشان است. معظم له بر مبانى اساتید بزرگ اصول و محققین این علم تسلط کافى داشته و به موشکافى مبانى بزرگان مى‏پردازد. بالخصوص به طرح مبانى مرحوم استاد الفقهاء والمجتهدین آیت اللَّه العظمى خوئى و شاگرد برجسته ایشان مرحوم شهید صدر و مرحوم آیت اللَّه العظمى تبریزى پرداخته و به میزان علمى شاگردانش مى‏افزاید، ایشان علاوه بر این دو درس یک درس فقه به زبان عربى براى جمعى از فضلاى عرب زبان بعد از نماز مغرب و عشا منعقد نموده و با تسلط کامل و با زبان عربى فصیح کتاب عروة الوثقى و فروع آن را مورد بحث و تحقیق قرار مى‏دهند. معظم له تا به حال یک دوره کامل خارج اصول را تدریس نموده و مطالب مطرح شده را با قلمى شیوا به رشته تحریر در آورده‏اند. از خصائص بارز ایشان جدیت در امر مطالعه و تحقیق مى‏باشد که حتى در بعضى از مجالس عمومى دیده مى‏شود که مشغول مطالعه و تحقیق مى‏باشند و به اختصار مى‏توان معظم له را یکى از ثمرات ارزشمند حوزه فقهى و اصولى مرحوم آیت اللَّه العظمى تبریزى محسوب نمود، چنانچه معظم له در بعضى از بیاناتشان شخصیت علمى و موفقیت‏هاى خود را مرهون حضور در جلسات پربار آن مرجع فقید مى‏دانند.

    علمای زنجان - علامه محمد اسماعيل صائنی

    علمای زنجان - علامه محمد اسماعيل صائنی

     

     

                                                                 

    علامه محمد اسماعيل صائنی

    (فروردین ۱۳۱۱ - زنجان، ۱۵ تیر ۱۳۷۷ - زنجان) از روحانیون شیعه بود. پدر او شیخ اسحق صائنی از علمای زنجان بود. اجداد پدری او نيز عموماً از سلسله روحانيون بودند و جد مادری او آخوند شیخ محمد کهریزی از علمای معروف آن زمان به شمار می‌رفت.تحصيلات در زنجان

    آيت‌الله صائنی تحصيلات اوليهٔ خود را در شهر زنجان با حضور در مدارس جديد آن زمان آغاز نمود و پس از اتمام دوره ابتدايی وارد دبيرستان گرديد و در اين زمان به طور همزمان تحصيلات خود را در مدرسه و حوزه ادامه داد. او موفق شد در اندك زمانی با استفاده از پدر خود و ساير اساتيد حوزوی زنجان، علومی مانند ادبيات عرب، منطق، فقه، اصول و غيره را فرا گيرد. او فلسفه و فقه عالی را نيز در همانجا فرا گرفت.

     

    شروع تحصيلات درقم

    آيت‌الله صائنی در سال ۱۳۲۹ به دستور پدرش جهت ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه قم شد. مقدمات بیتوته صائنی جوان در مدرسه حجتیه فراهم شد اما جوان بودن او و عدم احراز شرایط اقامت در مدرسه موجب شد تا این اقامت با یک سال تاخیر یعنی از نیمهٔ دوم سال ۱۳۳۰ آغاز گردد. او آن یک سال را در منزل استیجاری واقع در خیابان تهران به سر برد. او پس از ورود به مدرسه حجتیه و اقامت در حجره ۱۱۶ این مدرسه نزدیک به پانزده سال از عمر خود را وقف تحصیل و تدریس و مطالعه در حوزهٔ علمیه نمود.

     

    ادامهٔ تحصیلات در قم

    آيت‌الله صائنی سطوح عالی تحصيلات خود را از اساتيد معروف حوزهٔ علميه فرا گرفت. او ابتدا رسائل و مكاسب شیخ انصاری و كفايه الاصول آخوند را نزد آيت‌الله مجاهدی، درس خارج و فقه و اصول را نزد آيت‌الله سلطانی و شيخ عبدالجواد اصفهانی، جلد دوم كفايه درس خارج را نزد آيت‌الله خمینی وعمده درس خارج را از آيت‌الله محقق داماد كه از مدرسين معروف حوزهٔ علميه بود فراگرفت. علاوه بر آن، مدتی در درس خارج آيت‌الله بروجردی نيز شركت كرد وهيأت و رياضيات را نزد شيخ محمد علی اردبيلی و سفر نفس اسفار را از سيد ابوالحسن قزوینی فرا گرفت. او در يك دوره درس خارج عروه كه علامه طباطبایی به طور خصوصی با تعداد محدودی از فراگيران در منزل درس ميداد شركت نمود و درايه، هيئت، نجوم، عمده علوم عقلی، منظومه الهيات شفاء، يك دوره كامل اسفار، و درعرفان نظری، فصوص الحكم محی الدین عربی و مصباح الانس ابن فناری را در نزد علامه طباطبايی خواند. او درعرفان عملی شاگرد علامه طباطبايی و برادر او سید حسن الهی بود. همچنين جلساتی در منزل علامه طباطبايی تشكيل ميشد كه دربارهٔ مسائل فلسفی و اعتقادی بود و ادارهٔ آنها از نظر تعيين وقت بر عهده آيت‌الله صائنی بود كه نتيجه آن جلسات كتابهای روش رئالیسم و كتاب بدایه الحکمه و نهایه الحکمه، اثر علامه طباطبايی گرديد. او در قم به كار تدريس نيز مشغول شد و اولين جلسهٔ جامعه مدرسين قم در حجره او تشكيل شد. آيت‌الله صائنی در علوم غريبيه نيز مطالعاتی داشته و از صاحبان فن آنها در زنجان و قم بهره برده است.

     بازگشت به زنجان

    آيت‌الله صائنی در سال ۱۳۴۴ به درخواست مردم زنجان و فتوای آيت‌الله میلانی مبنی بر ماندن در زنجان بر خلاف ميل خود و آيت‌الله خمينی و علامه طباطبايی وآيت‌الله محقق داماد در زنجان اقامت گزيد. او در طول اين مدت چند دورهٔ كامل تفسير، فقه، اصول، يك دورهٔ نهج البلاغه و يك دورهٔ توحيد صدوق را تدريس نمود. آيت‌الله صائنی در ۱۵ تير ۱۳۷۷ در شهر زنجان درگذشت. از آثار او كتاب محبت الهی كه در باره رسيدن به خدا و قطع علائق دنيوی است و همچنين شرح دعای كميل در ۴۰ قسمت در روزنامهٔ بهار زنجان به چاپ رسيده است.

    علمای زنجان - آیت الله حاج سيد موسي شبيري زنجاني

    آیت الله حاج سيد موسي شبيري زنجاني

     

     

     

    زندگینامه

     

    آیت الله حاج سيد موسي شبيري زنجاني در سال 1347 هجري قمري در شهر مقدس قم در بيت فقاهت و تقوي و در دامن مادري پارسا چشم به جهان گشودند. ايشان در اين بيت وتحت توجهات والد عظيم الشأنشان تربيت شده و پس از گذراندن تحصيلات ابتدائي ، مقدمات و ادبيات را به پايان رساندند.

    تحصيلات عالي

    ايشان از محضر والد معظمشان، آيت الله محقق داماد و آيت الله بروجردي دانش فقه و اصول را فرا گرفتند.

    والد معظم ايشان آيت الله حاج سيد احمد زنجاني سال‌ها در مدرسه فيضيه قم اقامه نماز جماعت مي نمودند و بسياري از بزرگان حوزه از جمله امام خميني ـ ره ـ در نماز ايشان شرکت مي کردند. آيت الله حاج سيد موسي شبيري زنجاني چندين سال است که به جاي والد معظم خود در شهر مقدس قم در مدرسه فيضيه و حرم مطهر حضرت معصومه ـ س ـ اقامه نماز جماعت مي نمايند.

     

    سوابق تدريس

    آيت الله شبيري زنجاني يکي از افاضل و مدرسين نام‌آور حوزه علميه قم مي‌باشند. ايشان در حوزه علميه قم به فضل و فضيلت مشهور و به متانت و دقت نظر موصوف مي‌باشند. ايشان تقريرات و دروس اساتيد خود را به رشته تحرير در آورده و مطالعات متنوعي نموده‌اند و اطلاعات عميق و دقيقي دارند. آيت الله شبيري زنجاني تأليفات عديده اي در رشته هاي علوم ديني دارند.

    مطالعات رجالي اين استاد برجسته زبان‌زد دانشمندان شيعه مي‌باشد. شيوه درس خارج فقه ايشان نيز تکيه بر مباحث رجالي، علاوه بر دقت در متن و دلالت روايات است.   

    درس خارج فقه آيت الله شبيري زنجاني صبح‌ها در مسجد اعظم، دارالتلاوه برگزار و بحث نکاح ادامه داده مي‌شود.

    نشاني دفتر ايشان قم، بلوار بهار، کوچه 6 به شماره تلفن: 2-7740321(0251) مي باشد.

     


    متن رساله آیت الله حاج سيد موسي شبيري زنجاني

     

      

      
    احکام تقلید
    آب ها
    احکام آب ها
    احکام تخلی
    استبراء
    مستحبات و مکروهات تخلی
    نجاسات
    مطهرات
    وضو
    غسل های واجب
    جنابت
    غسل ترتیبی
    غسل ارتماسی
    احکام غسل کردن
    استحاضه
    حیض
    نفاس
    احکام میت
    غسل های مستحب
    تیمم
    احکام نماز
    نمازهای واجب
    نمازهای واجب روزانه
    نمازهای مستحب
    احکام قبله
    لباس نمازگزار
    مکان نمازگزار
    احکام مسجد
    اذان و اقامه
    واجبات نماز
    نیت
    تکبیرة الاحرام
    قیام
    قرائت
    رکوع
    سجود
    تشهد
    سلام
    ترتیب
    موالات
    قنوت
    ترجمه نماز
    تعقیب نماز
    مبطلات نماز
    شکیات نماز
    نماز مسافر
    نماز قضا
    نماز جماعت
    نماز آیات
    نماز عید فطر و قربان
    نیابت در نماز
    احکام روزه
    مبطلات روزه
    کفاره و قضای روزه
    روزه مسافر
    کسانی که روزه بر آنها واجب نیست
    راه های ثابت شدن اول ماه
    روزه های حرام و مکروه و مستحب
    احکام خمس
    منفعت کسب و فایده های دیگر
    معدن
    گنج
    مال حلال مخلوط به حرام
    جواهر که از دریا به دست می آید
    غنیمت جنگی
    زمینی که کافر ذمی از مسلمان می خرد
    مصرف خمس
    احکام زکات
    شرایط واجب شدن زکات
    زکات گندم و جو و خرما و کشمش
    زکات طلا و نقره
    زکات شتر و گاو و گوسفند
    مصرف زکات
    نیت زکات
    مسائل متفرقه زکات
    زکات فطره
    احکام حج
    احکام خرید و فروش
    احکام شرکت
    احکام صلح
    احکام اجاره
    احکام جعاله
    احکام مزارعه
    احکام مساقات
    احکام محجوران
    احکام وکالت
    احکام قرض دادن
    احکام حواله دادن
    احکام رهن
    احکام ضامن شدن
    احکام کفالت
    احکام امانت
    احکام عاریه
    احکام ازدواج
    احکام طلاق
    احکام غصب
    احکام مالی که انسان آن را پیدا می کند
    احکام سر بریدن و شکار کردن حیوانات
    احکام خوردنی ها و آشامیدنی ها
    احکام نذر و عهد
    احکام قسم خوردن
    احکام وقف
    احکام وصیت
    احکام ارث
    احکام حدود
    احکام دیه

    رساله آیت اله شبیری

     

    برای دانلود رساله توضیح المسائل حضرت آیت الله شبیری زنجانی اینجا را کلیک کنید.

    علمای زنجان - زندگینامه خود نوشت آیت الله دوستی زنجانی

    علمای زنجان - زندگینامه خود نوشت آیت الله دوستی زنجانی

    ولادت:

    من در روز بیست و پنجم ماه صفر سال 1360 هجری قمری مطابق چهارم فروردین 1320 هجری شمسی در یک خانواده روحانی بدنیا آمدم پدر و جد مادری و دائی من روحانی بودند.

    محل تولد:

    جد مادری من ساکن شهرستان زنجان بود و برای مدت کوتاهی در روستایی بنام قراگل از توابع ماه نشان که از حومه‌های زنجان است و اکنون شهر ماه نشان نامیده می‌شود، با خانواده اش جهت اداره امور مذهبی اهالی آن روستا سکنی گزیده بود، در آن میان مادرم چند روزی بخانه پدرش در آن روستا مهمان رفته بود که در همان روز‌ها من در روستای قراگل به دنیا آمدم.

    تحصیلات:

    از تولد من حدود پنج سال گذشته بود یعنی در سال 1325 شمسی خانواده من خواسته بودند شاهد درس خواندن نخستین فرزندشان باشند ولی در مدارس دولتی آن روز کمتر از هفت ساله ‌ها را برای تحصیل نمی‌پذیرفتند مادرم که هفت سالگی را برای درس خواندن من دیر می‌دانست تلاش می‌کرد که مدرسه‌ای پیدا کند که در آن جا مرا در همین پنج سالگی ثبت نام نماید بالاخره در یک دبستان ملی بنام دبستان توفیق همین کار را انجام داد. من در آن دبستان مشغول درس خواندن شدم و در میان بچه‌های آن دبستان احتمالاً کم سالتر از من نبود چند سال تحصیلی در همین دبستان بودم و بعد به دبستان دولتی هدایت و بعد از آن به دبستان صائب منتقل شدم از جمله خاطراتی که از دبستان صائب دارم این است که در کلاس پنجم بودم طرف صبح زنگ مدرسه بصدا در آمد و ما بچه ‌ها صف بستیم که بسر کلاس برویم ولی ناظم مدرسه در بلندگو اعلام کرد که مدرسه بجهت ارتحال مرجع شیعیان آیت الله العظمی آقای سید محمد حجت کوه کمری تعطیل است ما تا آن موقع مفهوم در گذشت یک مرجع را درک نکرده بودیم ولی بخانه که برگشتم دیدم اهل خانه و کسان دیگری هم که در آن جا بودند گریه می‌کنند.


     

    دوره ابتدایی سپری شد و من دوره متوسطه یعنی سیکل اول را در دبیرستان معروف شهر که در آن زمان دبیرستان پهلوی نامیده می‌شد گذراندم محیط غیر مذهبی دبیرستان با من سازش نداشت و روح مرا که در یک خانواده مذهبی و خاندان روحانی پرورش یافته بودم می‌آزرد و مرا علی رغم پیشرفتی که در درسهایم داشتم و گاهی هم با دریافت جایزه از طرف دبیرستان تشویق می‌شدم بفکر ترک تحصیل در دبیرستان می‌انداخت و از طرفی درس خواندن و درک مطالب علمی برایم لذت بخش بود و جاذبه خاصی داشت این دو امر مرا بفکر تحصیلات حوزوی انداخته بود و هر روز این اندیشه در من تقویت می‌شد.

    روزی از روزهای ماه رمضان بود جوانی را که سنش بالاتر از سن بلوغ بود دیدم که در راهرو دبیرستان کنار شیر آب رفت و بدون پروا از کسی آب خورد دیدن این منظره مرا مصمم کرد که سال دیگر از تحصیل در دبیرستان دست بردارم.

    سال تحصیلی بعد پدرم مرا برای ثبت نام به دبیرستان برد ولی من با سر دادن گریه عدم رضایت خود را در آن جا اظهار کردم و این نقطه عطفی در زندگی تحصیلی من بود که مرا از دبیرستان به حوزه کشید چند روز بعد به اتفاق پدرم به مدرسه سید که دائرترین مدرسه زنجان بود رفتم و در یکی از حجره‌های آن مدرسه علمیه جایی برای خود پیدا کردم که دور از محیط خانواده مشغول تحصیل باشم.

    تحصیلات حوزوی:

    بعض کتاب‌های جامع المقدمات را پیش پدرم در مسافرتی که به اتفاق او برایم پیش آمده بود آموخته بودم و دیگر کتاب هایش را در این مدرسه خواندم و در منطق به فرا گرفتن حاشیه ملا عبدالله مشغول شدم همزمان با خواندن این کتاب جاهای مشکل آن را برای همدرسان خود تقریر می‌کردم در آن زمان کتاب هایی که در فن ادبیات عرب خوانده می‌شد مدرسان خوب و معروفی داشت از آن جمله آقا میرزا ابراهیم نحوی بود که ذوق سرشار و مهارت تمام در تعالیم فنون ادب و علم منطق داشت که من کتاب جامی را که یک کتاب تحقیقی در نحو بشمار می‌رود پیش آن مرحوم تحصیل کردم.

    مهاجرت به قم:

    تحصیل مقدمات (کتاب‌های صرف و نحو و منطق) و سطوح اولیه در آن زمان در زنجان بسیار گسترده و جدی بود ولی اشتیاق من بتحصیل در قم سبب شد که در سال 1336 برای ادامه تحصیلات به قم مهاجرت کردم و در مدرسه‌های فیضیه و دارالشفا و حجتیه کتاب‌های سیوطی و مغنی و مطول را پیش مدرسین معروف آن روز فرا گرفتم.

    سال فترت:

    یک سال موسم تعطیلات تابستانی چون حوزه‌های درسی زنجان تعطیل نمی‌شد به زنجان رفته بادامه تحصیل و نیز تدریس کتاب هایی چون سیوطی و حاشیه ملا عبدالله مشغول بودم در آن سال مرحوم آقای حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی که از علماء طراز اول زنجان و از شاگردان آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم بود، مدرسه ملا را در زنجان تعمیر کرده و چند حجره برای تحصیل محصلین با شرائط خاص آماده کرده بود ایشان که اسم مرا شنیده بود بمن پیشنهاد کرد  که در آن سال تحصیلی در آن مدرسه بمانم. رد این پیشنهاد با رعایت احترام ایشان منافات داشت از این رو آن سال در زنجان ماندم.

    من می‌خواستم کتاب معالم الدین که کتاب معروفی در اصول است بخوانم ولی مدرسی که مطالب این کتاب را به شیوه‌‌ی دقت و ژرف نگری تفهیم کند کم پیدا می‌شد بناچار روزی به منزل عالم و مجتهد بزرگ زنجان که به حاج میرزا احمد بزرگ معروف بود رفتم و با این که می‌دانستم درس معالم گفتن برای مجتهد بزرگی مثل ایشان آن هم برای یک نفر طلبه مناسب شان نیست، خجالت را در امر تحصیل کنار گذاشتم و این تقاضا را از محضرشان کردم ولی معظم له بر اساس خلوص بی نظیر و بزرگواری خاص فرمودند من سوال را طرح می‌کنم و اگر از جواب تو احراز کردم مطالبی را که می‌خوانی خوب درک می‌کنی از گفتن درس معالم مضایقه نمی‌کنم سپس آیه‌ای را تلاوت کردم و تجزیه و ترکیب و نکات ادبی آن را از من پرسید، از جوابی که دادم خوشش آمد و از فردایش درس را شروع کردیم. یادم نمی‌رود از ایشان پرسیدم چه ساعتی برای درس حاضر شوم فرمود کاری به ساعت ندارم من هر روز مقارن طلوع آفتاب یک جزء قرآن تلاوت می‌کنم و پشت سر آن درس ترا می‌گویم.

    بازگشت به قم:

    آن سال تمام شد و سال بعد دوباره رهسپار قم شدم، این بار مشغول فراگرفتن شرح لمعه و قوانین و منظومه منطق شدم تا نوبت سطوح عالیه (رسائل، مکاسب و کفایه) رسید و من دوره کامل سطح را پیش اساتید بزرگ حوزه بپایان رساندم.

    شیوه تحصیل:

    تلاش من از همان اوان تحصیلات حوزوی بر این بود که به عمق مطالب کتاب ‌ها بیندیشم نه به زود تمام کردن آن‌‌ها برایم مهم نبود که بگویم سطح را مثلاً چند ساله تمام کردم مهم این بود که در چه مستوائی بفهمم و مراد مصنفین کتاب‌ها را تا چه حدی بدست آورم و از روش باصطلاح طولی یا عرضی تحصیل دومی را اختیار کرده بودم از این رو بخواندن متن کتاب ‌ها بسنده نمی‌کردم و به تعلیقه ‌ها و شرح هایی که درباره‌‌ی آن ‌ها نوشته شده بود زیاد مراجعه می‌کردم.

    تحصیل معقول:

    از همان ابتدای تحصیلاتم در قم، در کنار درس‌های منقول متداول در حوزه، یک درس معقول هم داشتم چرا که می‌دانستم درک عمیق مطالب منطق و فلسفه در کیفیت استدلال و استنباط، خاصه در فهم مطالب اصول فقه که پایه و اساس اجتهاد بر آن است تاثیر بسزایی دارد و برای کسی که هدفش اجتهاد باشد حائز اهمیت می‌باشد از این نظر بتحصیل کتاب هایی در منطق و فلسفه و کلام پرداختم نظیر کتاب‌های منظومه منطق، منظومه حکمت، اسفار و شفا و این کتاب ‌ها را نزد اساتید بنام و شاخص حوزه فرا گرفتم که این‌ها عمدتاً پیش از پرداختن بدروس خارج فقه و اصول بود.

    خارج فقه و اصول:

    پس از این که دروس سطح عالی را بنحو مبسوط و در ابعاد گسترده معقول و منقول بپایان بردم به محضر درس خارج مراجع و استاید بزرگ و محققین سترگ شتافتم و چون خود را روز به روز نزدیکتر بهدف دیرینه ام می‌دیدم با اشتیاق زاید الوصفی شب و روز از فرصت‌های عمر و نشاط جوانی بهره می‌بردم من بهمان میراث‌های علمی که از درس اساتید و فقهاء عظام فرا می‌گرفتم، بسنده نمی‌کردم تتبع در کتب گذشتگان و آثار نوابغ و فحول فقه و اصول برایم بس لذتبخش بود بطوری که گاهی فرصت غذا خوردن را از من می‌گرفت و اساساً برای یک مدت طولانی در حجره شب‌ها غذا خوردن در برنامه ام نبود درس‌های روز را شب می‌نوشتم و در پیرامون مطالب و نکاتش تحقیق می‌کردم درس‌های خارج اساتید بزرگ حوزه را در ابواب مختلفه فقه و در دو  دوره‌‌ی اصول بترتیب یاد شده دیدم در این اوان بعض اساتیدم بمن فرمودند که تو دیگر از حضور در درس مستغنی هستی.

    یک دوره دیگر:

    ولی من تصمیم داشتم به اعتاب مقدسه مشرف شده در حوزه علمیه نجف محضر درس اساتید آن حوزه را نیز درک کنم، یکی از علمای آن حوزه حضرت آیت الله حاج شیخ ابوالحسن انوار زنجانی که از سابق ارادت و افتخار آشنایی خدمتشان را داشتم در نجف هویه‌ای باسم من تهیه کرده برایم فرستاده بود که بتوان به عراق مسافرت کنم ولی آن سال که هویه بدست من رسید علمای ایرانی مقیم نجف را از عراق تسفیر می‌کردند این جریان مرا از مسافرت به عراق بازداشت ولی این فکر در من پیدا شد که یک دوره دیگر اصول و ابواب دیگری از فقه را در محضر درس خارج علمای نجف که به حوزه قم بازگشته بودند فرا گیرم تا نحوه ورود و خروج و روش استدلال و استنباط به شیوه‌‌ی حوزه نجف را نیز آموخته باشم و مجدانه باین فکر در طول سالیانی جامعه عمل پوشیدم و افقهای جدیدی در نحوه‌‌ی استنباط و تحقیق پیش رویم گشوده شد و استفاده شایانی از محققین و استادان فقه و اجتهاد نصیبم شد و دفترهای متعددی از تقریرات دروس ایشان نوشتم این‌ها به کمی تنظیم و تحریر نیاز دارند که به صورت کتاب هایی آماده چاپ شوند.

     

    تدریس:

    از اوان تحصیلات حوزوی در کنار درس هایی که می‌خواندم به تدریس کتاب هایی چون سیوطی و مغنی در ادبیات، حاشیه و منظومه در منطق، شرح لمعه و مکاسب در فقه، بدایة الحکمه و منظومه در فلسفه، شرح تجرید در کلام و اصول الفقه و رسائل و کفایه در اصول، اشتغال داشتم و بعض آن‌‌ها را دوره‌های متعدد تدریس کرده بودم و اکنون حدود دوازده سال است که به تدریس خارج فقه و اصول مشغولم.

    شیوه تدریس:

    هر کسی در تدریس، شیوه و سلیقه خاص خودش را دارد من عقیده درام که پرداختن بیش از اندازه به نقل اقوال، چیزی به محصل نمی‌آموزد و این کاری است که خود او اگر کوشا و تلاشگر باشد می‌تواند انجام دهد چیزی که مهم و وظیفه است این که چگونه فکر کردن، ابتکار استدلال و استنباط را بدست گرفتن، دقت و ژرف نگری، فروع را به اصول برگرداندن، از مقدمه‌های دخیل در استدلال غافل نماندن و از غیر دخیل ‌ها پرهیز کردن،‌بنای اصولی را در استنباط فقهی، مد نظر داشتن، توجه به نکات ظریف فن ادب و معانی بیان در استظهار از اخبار و نظایر این‌ها را باید به محصل آموخت و او را با هدف رسیدن باجتهاد پرورش داد.

    اساتید:

    در دوره‌‌ی سطح و سطوح عالیه از اساتید بنام حوزه چون آیات الله: مرندی، مکارم، سبحانی، جوادی آملی و پایانی و بسیاری از بزرگان دیگر که ذکر اسامی همه آن‌‌ها در این مختصر نمی‌گنجد، بهره‌های شایانی بردم و از خرمن پر فیضشان خوشه ‌ها چیدم خاصه در تحصیل فلسفه این توفیق نصیبم شد که سال‌ها در محضر درس مفسر قرن حضرت آیت الله علامه طباطبایی (قدس سره) بودم و علاوه بر فرا گرفتن بعض مجلدات اسفار در درس عمومی آن بزرگ، به طرح سوالات خصوصی از غوامض مطالب فلسفی و معضلات فن مقعول در محضرشان و دریافت جواب کافی معظم له موفق بودم.

    و در دوره خارج فقه و اصول در محضر درس بزرگان مراجع و محققین بارع چون آیت الله العظمی حضرت امام خمینی، آیت الله العظمی گلپایگانی در فقه آیت الله العظمی اراکی در اصول، ایت الله العظمی روحانی در فقه و اصول، آیت الله العظمی تبریزی در اصول، آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی در اصول، آیت الله العظمی شیخ کاظم تبریزی در فقه، آیت الله العظمی وحید خراسانی در فقه، آیت الله العظمی علامه فانی اصفهانی در فقه و اصول و آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری در فقه، سالیان متمادی تلمذ نمودم ولی ضمن حضور در بحث این بزرگان و نوشتن مطالبی که در مجلس درس القاء می‌نمودند محور تحقیق و مطالعات خودم را کتاب ‌ها و آثار بسیار ارزنده‌‌ی حضرت آیت الله العظمی محقق بارع سید ابوالقاسم خوئی قرار می‌دادم بحدی که گاهی آنانی که محضر درس آن زعیم سترگ را دیده بودند مبانی و نظراتش را از من می‌پرسیدند.

    سترگ را دیده بودند مبانی و نظراتش را از من می‌پرسیدند.

    تالیفات:

    از اوان اشتغال به تحصیلات حوزوی در دروس سطح و خارج مطالبی را که استاد القاء می‌نمود می‌نوشتم و با استفاده از تعلیقات و شروحی که برای کتاب‌های درسی نوشته شده است آن‌‌ها را تکمیل می‌نمودم که بیشتر آن‌‌ها دفترهای متعددی را تشکیل داده اند که بعنوان تعلیقه بر چند کتاب می‌شود از آن‌‌ها نام برد:

    1. تعلیقه و توضیح بر سیوطی ابن مالک (عربی) در علم نحو
    2. شرح موجز بر کفایة الاصول (فارسی) در علم اصول
    3. تلخیص و توضیح منظومه حکمت سبزواری (فارسی) در فلسفه
    4. معاد، شکوفایی جهان و انسان (فارسی) در علم عقاید و کلام
    5. حرکت آفرین و اصول دیالک تیک (فارسی) در علم کلام

    این کتاب در پائیز 1361 در ده هزار نسخه توسط جامعه مدرسین چاپ و منتشر شد و در اوائل انقلاب در موسم و مقطعی که بحث ‌ها و مناظره‌های مکتبی و ایدئولوژیک ضرورت خاصی پیدا کرده بود در بعض شهرستان ‌ها توسط مسئولین کلاس ‌ها و جلسه‌های ایدئولوژی تدریس گردید و با استقبال خاصی روبرو شد که فعلاً نسخه‌های آن کمیاب شده است.

    1. رساله‌ای در ولایت ائمه معصومین (علیهم السلام) در علم کلام
    2. رساله در شفاعت (در علم کلام)
    3. رساله در جواب از مناقشات وهابی ‌ها (در بحث‌های کلامی)
    4. سیمای توحید در ادیان (در توحید و شرک)
    5. تقریرات درس آیت الله العظمی سید محمد روحانی (فقه)
    6. تقریرات درس آیت الله العظمی سید محمد روحانی (اصول)
    7. تقریرات درس آیت الله آقامیرزا جواد تبریری (اصول)
    8. تقریرات درس آیت الله شیخ کاظم تبریزی (فقه)
    9. تقریرات درس آیت الله وحید خراسانی (فقه)
    10. تقریرات درس آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری (بحث خمس)
    11. شرح استدلالی بر کتاب عروة الوثقی، که هر روز مقداری از آن را که در یک جلسه درس می‌شود به محصلین درس خارج القاء کرد پیش از حضور در جلسه می‌نویسم مجموع این نوشته ‌ها شرح مبسوطی بر عروه خواهد بود.
    12. شرح کفایة الاصول: که مجموع بحث‌های خارج اصول است که بصورت یاد شده به رشته تحریر درآمده است.
    13. رساله علمیه که مدت‌ها است با درخواست‌های مکرر مومنین در آشنایان به نوشتن آن با تامل کافی و بدون شتاب مشغول هستم.

    اجازات:

    مدت زمانی نسبتاً طولانی است که بزرگان مراجع از جمله حضرات آیت الله العظمی خوئی و آیت الله العظمی گلپایگانی و آیت الله العظمی مرعشی نجفی و آیت الله العظمی اراکی و همچنین بعض مراجع فعلی که در حال حیات می‌باشند اجازه اخذ و صرف سهم امام  ارواحنا فداة و همه اموری که تصدی آن‌‌ها منوط به اجازه مجتهد جامع الشرائط می‌باشد و نیز اجازه نقل روایات به اینجانب داده اند بنابراین روایتی که از کتب معتبره نقل نمایم سندش متصل بائمه معصومین علیهم السلام خواهد بود و نیز تعدادی از مراجع عظام از سال ‌ها پیش باینجاب اجازه اجتهاد کتباً و شفا‌ها عنایت فرموده اند و هذا من فضل ربی

    خدمات مردمی:

    با وقوف به اثرات سازنده همدردی با مردم و ضرورت خدمات دینی و فرهنگی، در فرصت‌های مناسب و ایام تعطیلی حوزه‌‌ی از فعالیت‌های دینی و اجتماعی غافل نبوده ام و خدماتی در بعض شهرستان ‌ها انجام داده ام که یکی از آثار باقیه آن مسجدی است در شهرستان زنجان که تاسیس آن در سال 1346 شمسی و توسعه و تجدید بناء آن حدود 12 سال پیش با تلاش پی گیر اینجانب صورت گرفته و هم اکنون در آن بطور مستمر نماز جماعت و نشر احکام و در فصول مقتضی شعائر و تبلیغات مذهبی دائر می‌گیرد.

    همدردی با زحمتکشان و محرومین:

    این حقیقت ملموس انکار پذیر نیست که بعض طبقات و اقشار جامعه ما اگر از همدردی و مساعدت اقتصادی و معیشتی افراد خیر و ایثار گر بهره مند نباشند گردش چرخ زندگیشان با مشکلات جدی روبرو است اینجانب با درک این حقیقت، بخشی از توان خود را صرف شناسایی خانواده‌های آبرومند و محروم کرده کمک ‌ها و مساعدتهای مالی افراد خیر و متدین را تا حد توان، بآنان بنحوی که اباء نفس و کرامت خانوادگیشان حفظ بشود ایصال می‌نمایم و از خدای متعال عزاسمه و جلت عظمته متضرعانه خواهانم که یک فرج عمومی بهمه مردم این مرز و بوم عنایت فرماید

      فانه ولی التوفیق

     


    متن رساله ایشان


    آدرس سایت ایشان

    http://m-dosti.ir/

     

    علمای زنجان - آیت‌الله حسین دین محمدی زنجانی

    علمای زنجان - آیت‌الله حسین دین محمدی زنجانی

     

    آیت‌الله حسین دین محمدی زنجانی در سال ۱۲۹۳ هجری قمری در شهر زنجان به دنیا آمد. او از فقهاء نامدار ایران است و شاگرد آخوند ملا کاظم خراسانی بوده است.

    تحصیلات

    پدر او، حاج فتحعلی از کسبه متدین بازار زنجان، بعد از اتمام دوره مکتب او را وادار کرد تا به شغل کسب و کار برود. ولی شغل بازار او را قانع نکرد و او با علاقه و با مساعدت مادر خود به دنبال طلبگی رفت. وی با اشتیاق تحصیل ادبیات و مقدمات را پشت سر گذاشت و در مدرسه نصر الله خان زنجان تحصیلات خود را پیگیری نموده و از اساتیدی نظیر میرزا ابراهیم حکمی زنجانی، میرزا مجید حکمی، میرزا ابراهیم ماهانی فقاهتی، و ملا خلیل زنجانی بهره برد و در آن زمان در زنجان که در آن زمان مرکز فقاهت و اصولیون و حکماء ایران بود موفق به کسب درجه اجتهاد شد. دین محمدی برای ادامه تحصیلات خود با همراهی پدرش به نجف رفت. از اساتید او در نجف می‌توان آخوند ملا کاظم خراسانی و سید محمدکاظم طباطبایی یزدی نویسنده کتاب عروةالوثقی و شیخ شریعت اصفهانی را نام برد. دین محمدی در سال ۱۳۳۲ هجری قمری به زنجان بازگشت.

    شاگردان و تالیفات

    از شاگردان وی می‌توان آیه الله سید حسین نجفی، ایت الله شیخ محمد آل اسحق، و کمال فقاهتی را نام برد.دین محمدی همچنین استاد تفسیر، فقه، فلسفه و درس خارج رضا روزبه بوده است. از تالیفات او می‌توان آثار زیر را نام برد:

    • شرح کفایه الاصول
    • رساله لا جبر و لا تفویض
    • رساله‌ای در الفاظ در اصول فقه
    • رساله‌ای در مباحث قائده لا ضرر
    • رساله‌ای مشتمل بر مباحث کتاب و سنت
    • رساله‌ای در مباحث علم رجال
    • رساله‌ای در مباحث معاملات
    • رساله صلواه مسافر
    • رساله درارت
    • کتاب در مواعظ (سه جلد)
    • کتاب در مواعظ شب‌های ماه رمضان
    • کتاب القضاء و الشهادات
    • تقریرات بحث محقق خراسانی در فقه
    • تقریرات اصول شیخ شریعت اصفهانی
    • تقریرات بحث فقهی شیخ شریعت اصفهانی
    • حاشیه بر طهارت شیخ انصاری

    وفات

    مراسم تشییع جنازه آیت‌الله‌ دین‌محمدی در مقبره خاندان میرزایی، زنجان، خرداد ۱۳۳۷

     

     

     

     

    آیت‌الله دین محمدی پس از یک دوره کوتاه بیماری در ۲۵ خرداد ۱۳۳۷ در زنجان در گذشت. آیه الله بروجردی از مراجع بزرگ آن زمان در قم هنگامی که خبر و فات ایت الله دین محمدی را شنیده بود گفته بود: من افتخار میکنم که چهار سال درس آخوند ملا کاظم خراسانی را دیده ام و لی آیت‌الله دین محمدی خیلی قبل از ما بود. او خیلی سبقت داشت. آقایان همه شان به مجلس فاتحه بروند و من هم خواهم رفت. آیت‌الله بروجردی این حرف را هنگامی در قم می‌زد که در اوج شهرت بود.

    پانویس

    1.  «گذری بر زندگی آیت‌الله حسین دین محمدی زنجانی»، روزنامه قلم زنجان، ۱۴ بهمن ۱۳۸۶.

    2.  سیزدهمین یادواره بزرگداشت مقام معلم، اداره آموزش و پرورش استان زنجان،۱۳۷۵.

    3.  «گذری بر زندگی آیه الله حسین دین محمدی زنجانی»، روزنامه قلم زنجان، ۱۴ بهمن ۱۳۸۶.

    4.  صائنی، محمد اسماعیل. «پله پله تا ملاقات خدا»، روزنامه مردم نو،۱۴ تیر ۱۳۸۵.

     

     


         
                 

     

    علمای زنجان - حضرت آیت الله سیداحمد شبیری زنجانی

     

    نگاهی به دوستی امام خمینی و حضرت آیت الله سیداحمد شبیری زنجانی؛

    یادی از صاحبان «باغ خضرا»

    محمد رجائی نژاد

    کد خبر: 26284 | تاریخ خبر: 20/03/1392

    پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران     

     

     

     

    مختصری از زندگی آیت الله سید احمد زنجانی


     

    آیت الله سید احمد شبیری زنجانی معروف به آقا سید احمد زنجانی که طبق فرموده خود در تاریخ چهارم صفر سال  1308 ق، برابر با اواخر شهریور سال 1269ش، در شهر زنجان چشم به جهان گشود. با ذوق شعری و ادبی که داشتند، ماده تاریخ ولادتی نیز برای خود ساخته اند که معروف است به: «هنگام زوال رابع شهر صفر.» ایشان در 5 آبان سال 1352 ش (29 رمضان 1393 ق)، در قم چشم از جهان فرو بست و در جوار حرم مطهر حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شدند.


     

    تحصیلات


     

    فراگیری علوم دینی را از کودکی آغاز کرد. دوره مقدماتی و سطوح را در زادگاهش زنجان به پایان برد. بعد از سال ها مدیریت و تدریس علوم دینی در مدرسه سید زنجان، برای ادامه تحصیل و تکمیل مبانی علمی و استفاده از محضر آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در سال 1346 ق (1307 ش) به قم مهاجرت کرد و تا آخر عمر در همانجا ماندگار شد. ایشان در این باره می فرماید:


     

    «حقیر در بدو تشرفم به قم که در سنه 1346 ق بود، قصد اقامت دائمی نداشتم... ولی به حکم استخاره ای که آیه شریفه «اقیموالدین و لاتتفرقوا» آمد، اطمینان بر استقرار در این حوزه پیدا کرده و قریب ده سال زمان حیات مرحوم حائری [مؤسس حوزه قم] را درک کرده و از مجالس بحث وی استفاده نمودم.»


    از دیگر اساتید وی می توان به آقایان؛ شیخ زین العابدین زنجانی و میرزا عبدالرحیم فقاهتی در زنجان، و بعد از رحلت آیت الله حائری، به آیت الله حجت تبریزی در قم اشاره کرد.


     

    آثار و برکات علمی و اجتماعی


     
    تألیفات با ارزشی که از ایشان باقی است به 26 عنوان می رسد: اربعین، افواه الرجال، ایضاح الاحوال فی احکام الحالات الطاریة علی الاموال، ایمان و رجعت، بین السیدین، تعلیقه کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، الرد علی القصیمی، غیث الربیع فی وجه البدیع، فروق الاحکام، فروق اللغة، فهرست جامع الشتات، رساله قبله، مستثنیات الاحکام، شرح استدلالی کتاب مستثنیات الاحکام به نام مستنبتات الاعلام، مقدمه تفسیر تبیان، مناسک حج، نصاب سه زبانه، الهدی الی الفرق بین الرجال و النساء، ملحقات کتاب تقویم الصلاة، جنگل مولی، فهرست اعلام، تذبیل مفتاح التفاسیر، شرایط الاحکام، الکلامُ یَجُرّالکلام، رساله خیرالامور و سرگذشت یک رساله.


     
    آیت الله سید احمد زنجانی علاوه بر تحصیل و تدریس و تألیف، چه در زنجان و چه در قم، در مسائل و فعالیت های اجتماعی نیز فعال بود، از جمله تشکیل مدارس علمی و مدیریت آنها، تشکیل جلسات علمی و پژوهشی با دیگر علما و فقها و... با اینکه کمتر در مسائل سیاسی و مبارزاتی دخیل بود، ولی همان رفاقت و دوستی نزدیک و صمیمی با حضرت امام نشان از علاقه و دغدغه ایشان به حوادث و مسائل روز و سیاست دارد.

    ایشان به همراه امام خمینی از جمله اعضاء گروه مصلحین حوزه علمیه قم بودند که توسط آیت الله بروجردی تشکیل شده بود. آیت الله بروجردی به پیشنهاد و هم فکری بعضی شاگردان دلسوز و روشن در راستای سر و سامان و نظم دادن به امور حوزه و طلاب یک گروهی را تشکیل داد تا در این راستا تحقیق کرده و پیشنهاد و طرح ارائه نمایند. این هیأت متشکل از تعدادی از علما و فضلای مورد تأیید آقای بروجردی بودند که حضرت امام در نوشته ای به آنها اشاره کرده و شرح وظایف آنان را هم بیان کرده اند:

     

    «بسم الله الرحمن الرحیم‏، در لیله پنجشنبه ششم شهر ذى الحجه الحرام 68، آقایان علماى حوزه علمیه قم، حسب امر حضرت آیت اللَّه العظمى [بروجردی] - مد ظله- و تصویب سایر حجج اعلام مجتمع شده و مقرر داشتند که در هفته، سه هیأت تشکیل شود که هر هیأتى وظیفه خاصه اى انجام دهند، چنانچه در ذیل بیان خواهد شد:


    1- هیأتى براى رسیدگى به امر طلاب و مدارس، که اسامى آنها از قرار ذیل است:


    آقاى آقا سید زین العابدین- آقاى حاج سید احمد خوانسارى- آقاى حاج سید محمد رضاى گلپایگانى- آقاى آقا سید ابو طالب مدرسى- آقاى حاج میرزا محمود قمى- آقاى حاج میرزا مصطفى- آقاى حاج سید احمد زنجانى- آقاى حاج شیخ ابو القاسم اصفهانى- آقاى آقا مرتضى حائرى- آقاى حاج میر سید حسن- آقاى آقا ریحان اللَّه- آقاى حاج فقیهى- آقاى آقا مرتضى قمى‏


    توضیح آنکه آقایان فوق در مواقع عادى مجتمع مى شوند، و در مواقع غیر عادى اطلاع مى دهند که تمام سه حوزه مجتمع شوند براى حل قضیه غیر عادیه.

     

    2- هیأتى براى امتحان خارج تازه واردین به قرار ذیل:

     

      

    آقاى آقا مرتضى حائرى- آقاى آقا سید محمد یزدى- آقاى حاج آقا روح اللَّه خمینى.

     

    3- هیأتى براى امتحان تازه واردین غیر خارجى از این قرار:

     

    آقاى آقا سید زین العابدین- آقاى فاضل- آقاى قاضى- آقاى حاج فقیهى- آقاى حاج میر سید حسن- آقاى آقا شیخ ابو القاسم نحوى- آقاى حائرى- آقاى صاحب الدارى- آقاى آقا مرتضى قمى‏.

     

    مطالب فوق را حضرات آقایان به اکثریت قریب اتفاق تصویب نمودند:


    الاحقر محمود الحسینى- زین العابدین الحسینى الکاشانى- احمد الحسینى الزنجانى- العبد مصطفى القمی- سید محمد یزدى- روح اللَّه الموسوی- فاضل موحدى لنکرانى- حائرى- الاحقر صاحب الدارى- الاحقر ابو القاسم اصفهانى- عبد الحسین فقیهى- حسین القاضى الطباطبایى- مرتضى مبرقعى- الاحقر ریحان اللَّه گلپایگانى- مرتضى حائرى. (صحیفه امام، ج 1، ص 27)


    همچنین مدتی جلسات مهم علمی بین حضرت امام و آقا سید احمد زنجانی و آیت الله سید محمد محقق در منزل آقا سید احمد صورت می گرفت که بعد از شروع مبارزات و قیام روحانیت به رهبری امام، بعضی جلسات مراجع و علمای حوزه نیز در همین منزل آیت الله سید احمد انجام می گرفت، از جمله جلسه مهم و تاریخی علماء و مراجع قم پس از حادثه 15 خرداد و دستگیری امام خمینی در همین منزل برگزار شده و پیگیر آزادی حضرت امام شدند.


     امام خمینی و آیت الله سید احمد شبیری زنجانی

    آقا سید احمد از همان بدو ورود به قم توسط مرحوم آیت الله حاج مبرزا عبدالله مجتهدی تبریزی با حضرت امام آشنا شده و بعدها دوستی و رفاقت صمیمی و کم نظیری با هم پیدا کرده و تا رحلتشان در سال 52 ادامه داشت.


     حجت الاسلام والمسلمین سید جعفر شبیری زنجانی، یکی از فرزندان آقا سید احمد در رابطه با نحوه آشنایی والدشان با حضرت امام می گویند: ابتدای این آشنایی درست یادم نیست، ولی بچه که بودم، رفت و آمدهای امام را به منزلمان و پدرم به منزل ایشان را به یاد می آورم. با هم مباحثه داشتند، ‌ولی پیش از آن رفاقت داشتند. مرحوم آقای حاج آقا مرتضی حائری قضیه ای را نقل می کردند که صحبتی شده بود که هفته ای یک شب دور هم جلسه دوستانه ای داشته باشیم. یک جلسه شرعی- تفریحی بود. آقایان اهل غیبت که نبودند، لذا برای استراحت چنین جلساتی برگزار می کردند. آن شب می خواستند تصمیم بگیرند که در این جلسه چه کسانی باشند. در باره افراد صحبت شد و فکر می کنم آقای حاج میرزا عبدالله مجتهدی اسمی از پدر من می برند و می گویند: «خوب است آقای آسید احمد زنجانی هم باشند.» امام می فرمایند: «به نظر من مصلحت نیست، چون ایشان سنشان از ما بیشتر است و ما نمی توانیم در محضر ایشان راحت باشیم.» آقایان می گویند: «اتفاقاً این‌ طور نیست و ایشان خودشان هم اهل معاشرت هستند.» امام وقتی دیگران این حرف را زدند، پذیرفتند و از همان جلسات، رفاقتشان شروع شد. برای مباحثه هم معمولاً صبح ها قدم زنان به خارج شهر می رفتند و بعد از پل صفاییه [پل صفائیه به بلوار امین که الآن از مراکز شهر قم به حساب می آید.] کنار نهری می نشستند و بحث می کردند.

     

    ایشان ادامه می دهند که: آن زمان این قسمت شهر بیابان بود و کشاورزی و باغات قم قرار داشت. حتی یک روز در راه که می رفته اند، می بینند یک خوشه گندم روی زمین افتاده که ممکن است زیر دست و پا له شود و از بین رود. ان برداشته و کنار نهر که می روند و گندم ها را همان‌ جا می پاشند و از جوی، آب می ریزند. هر روز هم که به آنجا می آمدند، به دانه ها آب می دادند، تدریجا گندم ها سبز می شوند و به شوخی اسم آنجا را «باغ خضرا» می گذارند.


     و هر وقت صحبتی می شد یا می خواستند به مباحثه بروند، می گفتند فردا قرارمان باغ خضرا! اطرافیان هم تصور می کردند باغ مفصّلی است! و... صمیمیت آن دو بزرگورار در حدی بود که به صورت جمع دوستانه سفرهای زیارتی می رفتند.


     معروف است که بهترین راه شناخت انسان، به خصوص دوستان، همسفری با آنان است. آیت الله زنجانی هم خاطرات جالبی از همسفر زیارتی خود، حضرت امام نقل کرده اند که ما از زبان فرزند آن مرحوم مرور می کنیم.

     

    سفر زیارتی مشهد


     حاج آقا سید جعفر شبیری زنجانی می گوید: پدرم نقل می کرد:  وقتی همراه جمعی از دوستان به سفر زیارتی مشهد رفته بودیم، امام زیارت را مختصر می کردند و به خانه ای که اجاره کرده بودیم، برمی گشتند و آب و جارو می کردند و سماور را روشن و چای را آماده می کردند. دیگران که از حرم برمی گشتند می پرسیدند: «شما چطور زیارت را مختصر می کنید و برمی گردید که برای ما چای درست کنید؟» امام می فرمودند: «خدمت به زوار حضرت رضا«ع» کم از زیارت حضرت نیست.»


     

    این روحیه، یعنی عمل به ارزش ها و توصیه های دینی و مذهبی و خدمت به هم نوع و خدمت به خلق، از دوران جوانی در امام بود که توانست در سنین کهن‌سالی بخاطر دفاع از دین و مذهب و رفع ظلم و ستم از مردم قیام نماید و انقلابی را به این عظمت رهبری کند و تشکیل حکومت مردمی دهد.


     ایشان در ادامه نقل خاطره آن سفر می فرماید: عکس هم از آن سفر الآن موجود است. در آن سفر مرحوم آقای حاجی فقیهی دوربین عکاسی داشتند و خودشان ظاهر می کردند. در آن عکس حضرت امام هستند، آسید محمد صادق لواسانی، آسید احمد لواسانی و ابوی. این عکس را اخوی [آیت الله سید موسی] دارند و فکر می کنم آقای آمیرزا محمد حسین بروجردی هم در آن عکس باشد.


     این طور در خاطرات یاران و شاگردان حضرت امام نقل شده است که آن وقت ها که آیت الله سید احمد در مدرسه فیضیه قم نماز جماعت اقامه می کردند، نماز با شکوهی برپا می شد و حضرت امام در صف اول جماعت پشت سر آن مرحوم به نماز جماعت می ایستاد و اگر موقعی آن مرحوم حضور نداشتند و یا دیر می آمدند حضرت امام به نماز می ایستادند و آن مرحوم اگر می آمدند به ایشان اقتداء می کردند، با اینکه حدود ده، دوازده سال از حضرت امام بزرگتر بودند.


     این ارتباط و صمیمیت بین آقاسید احمد و حاج آقا روح الله به گونه ای بود که در آغاز مبارزات، از چشم عمال رژیم شاه و ساواک هم به دور نمانده بود. در اردیبهشت سال 1343 ش، خواهر محترمه آقا سید احمد از دنیا می روند. شب 14 اردیبهشت، حضرت امام در مجلس ختم آن مرحومه شرکت کرده و حضور پیدا می کنند. این حضور امام را مأمور ساواک به مرکز گزارش می دهند.


     تبعید حضرت امام، دوری از دوستان، ولی دل در گرو آنان!


     اعتماد، احترام و دلبستگی که حضرت امام به دوست قدیمی خود آقا سید احمد زنجانی داشت، با گذشت زمان و سختی مبارزات و مشکلات تبعید نجف و دوری از وطن نیز نتوانست خدشه ای بر آن وارد سازد و این از نامه هایی که بین آن دو رد و بدل می شد، مشخص است. آیت الله سید موسی زنجانی در این باره به نکته جالبی اشاره دارند. ایشان می فرمایند:


     حضرت امام نامه ای به حاج آقای ما نوشته بود. بخشی از آن که فی الجمله عبارتش در ذهنم است، این است؛

     

    «حضرت آیت الله زنجانی! اشتغال و گرفتاری به دنیا، دوستان را مانند قحط سالی دمشق از یاد یکدیگر برده. اکنون که شنیدم کسالت جناب عالی شدت پیدا کرده، خواستم چند خطی انجام وظیفه کرده باشم...


     

    اینجانب نیز با حوادث دوران پیری دست به گریبانم و نفس های آخر عمر را با گرفتاری داخل و خارج می کشم. از جناب عالی درخواست دعا برای حسن عاقبت دارم...»


     ایشان در توضیح بعضی از عبارات نامه می گویند: منظور حضرت امام از عبارت «قحط سالی دمشق» در نامه ارسالی، اشاره به این شعر است:


    چنان قحط سالی شد اندر دمشق          که یاران فراموش کردند عشق

     

    والد ما هم پاسخی به حضرت امام نوشتند که: اخیراً شعری را شنیده ام، می خواهم آن را به شما هدیه کنم:
    در سینه دلم گم شد و تهمت به که گویم          غیر از تو در این خانه کسی راه ندارد


     حضرت امام ارادت و وفاداری به دوست قدیمی خود را به گونه ی دیگر نیز ثابت کرده است، نمونه های زیادی از اجازات حضرت امام موجود است که معرفش آیت الله سید احمد زنجانی بوده است.


     در خاطره دیگر حضرت آیت الله سید موسی زنجانی نقل می کنند: در سال 52 که والد دارفانی را وداع کردند، حضرت امام در نجف بودند. وقتی از فوت دوستشان مطلع می شوند نامه ای به عنوان عرض تسلیت به ما فرستادند. مقداری از آن به یادم هست که نوشته بود: «هیچ میل نداشتم که اول مکتوب من به جناب عالی در باره این مصیبت بزرگ باشد. از مرحوم مبرور معظم له خاطرات زیادی دارم که فراموش شدنی نیست و ایامی که با ایشان گذرانیدم، از بهترین سنین عمرم بود. اکنون ایشان به ثواب الله شتافتند و انّا ان شاءالله به لاحقون...»

     این مختصری بود از رابطه و دوستی عمیق بین امام خمینی و آیت الله سید احمد زنجانی که امید است درس هایی از اخلاق و رفتار معاشرتی آن دو عالم و فقیه روزگار گرفته باشیم.



     

     

     

     

     

     

     

    علمای زنجان - حاجی میرزا ابوطالب زنجانی

     

    حاجی میرزا ابوطالب زنجانی فرزند حاجی میرزا ابوالقاسم زنجانی و از علما و فقهای عصر خود بود.وی در روز هجدهم ماه ذی القعده الحرام سال 1259 قمری در زنجان متولّد شد و از ابتدا در همان جا تحصیل نمود و سپس در سنه 1277 به قزوین رفت و شطری كسب علوم ومعارف كرد و در سنه 1278 به نجف عزیمت نمود.چهار سال در محضر مقدّس مرحوم [شیخ انصاری] ،به تحصیل اشتغال داشت و قسمتی از ابواب فقه را از بركات انفاس قدسیّه وی ،تاْلیف كرد و شب ها نیز به مجلس درس مرحوم [شیخ راضی] می رفت و كتاب [بیع] را در نزد او نوشت.پس از وفات [شیخ انصاری] در مجلس درس [حاج سیّد حسین ترك] رفت و شطری مهم از اصول فقه را آنجا فرا گرفت و غالب مباحث اصول را در مدّت 9 سال كه به درس او می رفت ،تحریر كرد و خود نوشته كه :[در میان هشتصد نهصد نفر از افاضل و طلّاب كه به درس او می آمدند ،احدی مرجّح بر حقیر نبود.]وی در سنه 1286 از عتبات به ایران آمد و در سنه 1297 به مكّه معظّمه رفت و پس از برگشتن به زنجان در سنه 1298،یك دستگاه كالسكه با خود آورد كه راننده اش یك نفر از اتباع دولت تركیّه و از مردم استانبول بود و در آن زمان آن مركوب ،خیلی جالب توجّه و موجب تعجّب بود.

    در این عكس ،از چپ به راست : حاج میرزا ابو طالب زنجانی - حاج سید ابو القاسم مجتهد زنجانی ، پدر حاج میرزا ابوطالب زنجانی - حاج سید محسن ،پسر عموی حاج سید ابو القاسم و جدّ آیات عظام حاج آقا ابوالفضل زنجانی و حاج آقا رضا زنجانی را ملاحظه می كنید.


    طبقه بندی: مجله عالمان زنجان، 
    دنبالک ها: یادگاران،

    نشریات کشور

     نشریات کشور
     

    روزنامه کیهان

    روزنامه جوان

    روزنامه آفرینش

    روزنامه قدس

    روزنامه اطلاعات

    روزنامه رسالت

    روزنامه جام جم

    روزنامه تماشا

    روزنامه وطن امروز

    روزنامه جمهوری اسلامی

    روزنامه سیاست روز

    روزنامه جهان صنعت

    روزنامه همشهری

    روزنامه خورشید

    روزنامه عصر اقتصاد

    روزنامه ايران

    روزنامه عصر ایرانیان

    روزنامه ثامن

    روزنامه نود

    روزنامه فناوران

    روزنامه گسترش

    روزنامه اطلاعات

    روزنامه ایران ورزشی

    روزنامه گل

    هفته نامه 9 دی

    هفته نامه عبرت ها

    هفته نامه پرتو

    دوهفته نامه باب الکریمه

    ماهنامه رایانه خبر

    نشریه خط امام

    مجلات همشهری

    دو هفته نامه باب الجواد

    روزنامه بانی فیلم

    روزنامه تفاهم

    روزنامه خبر ورزشی

    روزنامه دنیای اقتصاد

    هفته نامه با شما

    ماهنامه زمانه

    فصلنامه کتاب نقد

    نشریه آزمایشگاه مردم

    ماهنامه دیجیتال

    روزنامه گل

    بزرگراه فناوری

    مجله خلاقیت

    ورزش خانواده

    هفته نامه جیم

    کرمان امروز

    روزنامه خبر جنوب

    هفته نامه نسیم جنوب

    روزنامه ولایت قزوین

    روزنامه عصر مردم

    روزنامه سبحان

    روزنامه ابتکار

    روزنامه ابرار

    روزنامه بامداد

    روزنامه تهران امروز

    روزنامه حمایت

    روزنامه خراسان

    روزنامه فرهنگ آشتی

    روزنامه هموطن سلام

    تهران تایمز

    ایران دیلی

    مجله راز 57

     

     

    منبرک

    منبرکهاي موضوعي

    تصاویر علمای شیعه

    تصاویر علمای شیعه

     


    * این تصویر میرزای شیرازی نیست!
    *
    مرحوم حاج شیخ احمد کافی در خیمه های سرزمین عرفات (جدید)
    *
    دو برادر آیت الله العظمی از قم (جدید)
    *
    آیت الله العظمی وحید خراسانی و مرحوم محقق کاشانی (جدید)
    *
    مرحوم آیت الله السید رضا الصدر (جدید)
    *
    آیت الله العلامة السید محسن الامین العاملی (جدید)
    *
    دو آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
    * مرحوم آیت الله السید مهدی الشیرازی

    * مرحوم آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی
    * مرحوم آیت الله العظمی تبریزی و مرحوم آیت الله العظمی کوکبی تبریزی
    * مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی
    * علامه سید محمد علی روضاتی
    * حضرات آیات: امام خمینی ؛ شهید صدر ؛ کاشف الغطا ؛ قائینی
    * درس مرحوم آخوند خراسانی در نجف
    * مرحوم آیةالله علامه مدرس افغانی
    * حضرات آیات خویی ، حکیم , شاهرودی و طباطبایی
    * مرحوم آیةالله العظمی یزدی صاحب کتاب عروةالوثقی
    * لامه شیخ باقر شریف قرشی
    * اجازه نامه دولت رضاخان برای پوشیدن لباس روحانیت
    *
    مزار مرحوم آیت الله قوچانی غروی ؛ امام منطقه قماطیه لبنان
    * مزار مرحوم علامه میرحامد حسین صاحب کتاب شریف "عبقات الانوار"
    * مرحوم حاج شیخ رضا سراج
    * نماز آیت الله العظمی سیستانی بر پیکر آیت الله العطمی خویی
    * عکسی نادر از علما نجف
    * مرحوم آیت الله مجتهدی طهرانی
    * مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی و آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله لنگرودی
    * امام خمینی و آیت الله سید محمد شیرازی
    * حضرات آیات روحانی ؛ مرعشی نجفی ؛ شیرازی
    * مرحوم آیت الله سیدابوالقاسم کوکبی و آیت الله سید محمد مفتی الشیعه
    * آیت الله العظمی صافی گلپایگانی و آیت الله مجتهدی طهرانی
    * آیت الله شیخ رضا امینی فرزند علامه امینی
    * عکس دسته جمعی با علامه شرف الدین
    * حضرات آیات گلپایگانی؛ صافی و سبحانی
    * دستخط منسوب به شیخ بهایی
    * مرحوم حاج شیخ عباس قمی
    * پیکر شهید آیت الله شیخ قاسم اسلامی
    * عمامه گذاری به دست مرحوم آیت الله العظمی سید محمد روحانی
    * عکس دسته جمعی با علامه امینی
    *
    مزار حضرت خدیجه قبل ار تخریب بدست وهابیون
    * آیة الله العظمی السید محمد الروحانی
    * آیة الله العظمی التبریزی و العلامة شریف القرشی
    * امضای شهید حاج شیخ احمد کافی
    * مرحوم آیت الله العظمی سید محمد روحانی
    * الشهید الشیخ حسن الشحاته
    * آیت الله سید جمال الدین خویی ؛ شارح نهج البلاغه
    * مرحوم آیت الله سید حسن بجنوردی
    * آیت الله آقا نجفی قوچانی
    * نماز خواندن مرحوم آیت الله العظمی خویی بر یکی از علما لبنان
    * دستخط مبارک مرحوم فیض کاشانی
    * دستخط مبارک صاحب کتاب عروة الوثقی
    * مزار علامه امینی ره
    *
    مرحوم العلامه الشیخ احمد الوائلی
    * نسخه حدود و دیات علامه مجلسی به خط آیت الله سیدحسین مجتهد
    * مرحوم علامه سید محمود ده سرخی
    * امام خمینی و مرحوم آیت الله سید عبدالله شیرازی
    * مرحوم آیت الله العلامة الشیخ ذبیح الله ذبیحی قوچانی
    * مرحوم امام خمینی در مجلس مرحوم آیت الله شیرازی هنگام ورود به کربلا
    * مرحوم آیت الله کاشف الغطاء در میان اندیشمندان مصری
    * آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی و علامه سید جعفر مرتضی
    * تمبر یادبود شیخ انصاری ره
    * نماز جماعت آیت الله العطمی سیدابوالحسن اصفهانی
    * مرحوم آیت الله کاشف الغطاء و یکی از علما پاکستان
    * مرحوم آیت الله فلسفی
    * مرحوم علامه سید عبدالحسین شرف الدین
    *
    مرحوم آیة الله العظمی تبریزی در حرم حضرت رقیه
    * سندی از تشرف فردی مسیحی به دین اسلام به خط علامه روضاتی
    * مرحوم آیةالله العظمی تبریزی بر مزار آیة الله العظمی کوکبی تبریزی
    * آیةالله سید هبةالدین شهرستانی سه روز قبل از وفات
    * مرحوم آیت الله العظمی سید محمد تقی خوانساری
    * مزار مرحوم آیت الله العظمی کوکبی تبریزی
    * مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی
    * علامه شرف الدین و آیت الله صدر
    * آیت الله سید محمد محقق داماد
    * حضرات آیات حانری یزدی ؛ امام خمینی و علی آقا فلسفی
    * آیت الله العظمی السید حسن الطباطبایی القمی و آیت الله العظمی السید عبدالله الشیرازی
    * مرحوم آیت الله السید مهدی الشیرازی
    * آیت الله العظمی سیستانی و آیت الله حسنعلی مروارید
    * نماز جماعت به امامت آیت الله مرعشی نجفی
    * آیت الله العظمی آقا تقی قمی و مرحوم آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی
    * مرحوم آیت الله شیخ جواد کربلایی
    * علامه عسگری در چین
    *

    فهــرست مــطالب وبـــلاگ

     

    فهــرست مــطالب

     

     


     معرفی اجمالی حدیث همراه 

    ( فلش کارت های حدیث همراه و شیوه استفاده از این محصول + فهرست مطالب )

     مقالات  

     کتابخانه

     تحلیل و نقد

     اعمال ماه های سال

     دانلودستان

     لطائف

     پایگاه های پاسخ به شبهات

     پایگاه اطلاع رسانی علمای شیعه

     اختصاص وهابیت

     لینکهای اشعار ترکی - آذری

     دهکده ایران

     دستگاه های دولتی استان زنجان

     بانک سخـنرانی و منـبر

     تصاویر علمای شیعه

     منبرک   

     نشریات کشور

    رسانه‌های کشور در یک نگاه

    معرفی علمای بزرگ زنجان

    شبکه تبلیغ

    با ولایت تا شهادت

     


     روضه  همراه (در دست تهیه )

     پای درس شهدا  ( در دست تهیه )

     دانلود منبر آماده از دانشمندان مطرح  ( در دست تهیه )

     


     لطفا با نظرات خود و لینک کردن وبلاگ ،

     بنده را در بهتر ارائه دادن مطالب یاری فرمایید

     

     

    يوم الهدم

    يوم الهدم

    8 شوال سالروز تخريب بقيع / يوم الهدم
     
        
     
     
     
    1. بيت الاحزان
    2. قبر مطهر چهار امام معصوم
    3. دختران پيامبر
    4. زنان پيامبر
    8. عثمان (خليفه سوم)
    10. فاطمه بنت اسد
     

    سند نويافته از تخريب مزار اهل بيت(ع)

    به دست آل سعود

     

     

    به گزارش گروه بين‌الملل مشرق، کشف يک نسخه از يک روزنامه عربي متعلق به دهه 1920 ميلادي، بار ديگر داغ دوستداران اهل بيت پيامبر(ع) در قبال تخريب آثار و مزارات آن بزرگواران را تازه کرد.

    روزنامه مصري "الکون" به اقدام وهابیون آل سعود در تخریب اماکن مقدسه حجاز در دهه 20 قرن گذشته اشاره کرده و تصویری نادر از این اقدام به دست داده است.

     
    وهابيون آل سعود در این دوره، منزل محل ولادت حضرت محمد(ص) و منزل حضرت خدیجه(س) همسر پیامبر گرامی اسلام، محل تولد حضرت فاطمه زهراء(ع)، منزل سيدالشهداء حمزه بن عبدالمطلب(ع)، قبرستان‌های واقع در منطقه "المعلی"، قبور شهدای بدر، منزل محل تولد امام علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و دو فرزند ایشان را به همراه ده‌ها مکان مقدس دیگر در شهرهای مکه و مدینه تخریب کرد.
     
     
     
    تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ يوم الهدم يعني روز ويران کردن ...


    در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام –  و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند .



    طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود . صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بيشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)



    عثمان بن بشر از ديگر مورخان وهابي درباره حمله به كربلا چنين مي نويسد: "… گنبد روي قبر (يعني قبر امام حسين عليه السلام) را ويران ساختند و صندوق روي قبر را كه زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آن‌ها يافتند، غارت كردند و نزديك ظهر از شهر بيرون رفتند در حالي كه قريب به 2000 تن از اهالي كربلا را كشته بودند."



    جالب اين جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد" گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانه‌هاي مجد و شكوه و عظكت وهابيت ياد كرده است!



    اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آن‌ها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشته‌اند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امام نماند. "جميل صدقي زهاوي" در خصوص فتح طائف مي نويسد: "طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانه‌ها كسي باقي نماند، به دكان‌ها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتاب‌ها را كه در ميان آن‌ها تعدادي مصحف شريف و نسخه‌هايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پيمال كردند."



    سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بيافتد، دارالحرب و دارالكفر!مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم:



    "وي - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي مي‌كرد و از شنيدن آن ناراحت مي‌شد. صلوات فرستنده را اذيت مي‌كرد و به سخت‌ترين وجه مجازات مي نمود.



    حتي او دستور داد مرد نابيناي متديني را كه مؤذن بود و صوت خوشي داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پيامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسياري از كتب مربوط به صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش كشيد و به هريك از پيروانش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسير كند."



    محمد بن عبدالوهاب به نوبه‌ي خود در اعتقادات پيرو"ابن تيميه حنبلي" است، كه در قرن هشتم هجري مي‌زيسته است، از ابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است. از جمله اينكه او خدا را جسم مي‌دانست! براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه‌ي حود مي گويد: "ابن تيميه را بر منبر مسجد جامع دمشق ديدم كه مردم را موعظه مي‌كرد و مي‌گفت: خداوند به آسمان دنيا مي‌آيد، همان گونه كه من اكنون فرود مي‌آيم! سپس يك پله از منبر پائين مي‌آمد!"



    عقايد او آنچنان سخيف و بي‌مقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در رد او كتب متعددي را به رشته تحرير درآوردند.



    اين قطره‌اي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زده‌اند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ داده‌اند. يكي از شبهات آنان مسأله‌ي بناء بر قبور است. آن‌ها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام  مي‌دانند. در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبهه‌ي مذكور بدهيم. نخست آنكه: اين شبهه‌ي آنان را صريح آيه‌ي 21 سوره كهف دفع مي‌نمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه مي‌خواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله مي‌توان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه دوم كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد…



    اما به راستي قومي كه در تاريخ نه چندان طولاني خود، چنان كه از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآن‌ها را در خيابان‌ها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و ساير خلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي كردند، شايستگي اين را دارند كه مخاطب يك استدلال قرآني و يا حتي تاريخي قرار گيرند؟!

     
      
         

    جنایت‌های بی‌شمار وهابیت؛ از غارت کربلا تا تخریب بقیع

    جنایت‌های بی‌شمار وهابیت؛ از غارت کربلا تا تخریب بقیع

    نخستین تخریب قبور ائمه بقیع(ع) به دست وهابیون سعودی در سال 1220هجری قمری اتفاق افتاد، پس از این واقعه، با سرمایه‌گذاری مسلمانان شیعه و به کار بردن امکانات ویژه، مراقد تخریب شده به زیباترین شکل بازسازی شد.

    ادامه نوشته