مصر در عصر ظهور
مصر در عصر ظهور
اشاره
تحولات اخير كشورهاي اسلامي، به ويژه مصر، ما را به ياد كتاب "عصر ظهور"1 علامه كوراني انداخت؛ كه به صورت مشروح، در چند فصل مستقل، از جمله "اعراب و نقش آنان در دوران ظهور"2 و "مصر و حوادث آن در دوران ظهور"3، با ذكر مستنداتي، به اتفاقات گسترده و عميق كشورهاي عربي اسلامي، به عنوان وقايع پيش از ظهور، ميپردازد. اين مسئله ما را بر آن داشت تا در ديداري مجدد، نظر آيت الله كوراني را دربارة نسبت آن كتاب، كه بيست و پنج سال پيش منتشر شد، با تحولات اخير جويا شويم؛ كه ايشان ضمن تأييد و تأكيد بر اين ارتباط، بسيار اميدوارانه به ما پاسخ داد؛ و پذيرفت كه نوشتهاي در اين باره تقديم خوانندگان نشريه معارف كند.
اينك با سپاس از سركار خانم بشري حقي، نوشته مذكور پيش روي شماست.
معارف
درآمد
خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: "سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ؛ زودا كه آيات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان دهيم تا برايشان آشكار شود كه او حق است.4" امام باقر(ع) در تفسير اين آيه ميفرمايد: "...ويريهم في الآفاق انتقاص الآفاق عليهم، فيرون قدرة الله في انفسهم و في الآفاق. وقوله: حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ: يعني بذلك خروج القائم...؛ نشانه خدا در سرزمينها، شورش مردم عليه آنها(حاكمان ظالم) است و نشان قدرت خدا، ضعف آنان(حاكمان ظالم) است؛ و منظور از حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ... ظهور قائم است5."
در اين ايام، شاهد تحولاتي در تونس، مصر و كشورهاي اسلامي هستيم، كه مردم ديگر ظلم حاكمان را برنميتابند و دست به شورش و قيام ميزنند. اين مصداقي براي آية شريفه و انشاءالله تفسير آن به حوادث ظهور است.
احاديث مصر در عصر ظهور
احاديث مختلفي در مورد چگونگي مصر در زمان ظهور امام زمان(عج) وجود دارد. دستهاي از روايات در تمجيد، مدح و تعریف از مصريان و نجباي ايشان، كه از اصحاب خاص امامند، است؛ به ویژه روایاتى كه مىگویند، برخى از یاران امام مهدى(عج) و معاونان برگزیده آن حضرت از مصر مىباشند. رواياتي ديگر نيز ميگويند امام(عج)، مصر را منبر تبليغ در جهان خواهد نمود؛ يعني پایگاه اندیشه و تبلیغات جهان اسلام خواهد بود. دستهاي ديگر از روايات كه در مورد مصر وجود دارد، مربوط به حركت فاطميون و ورودشان به مصر و شام است. در اين روايات از ورود ارتش مغرب عربي (كشورهايي چون تونس، الجزاير و مراكش) سخن رفته است.
راويان اين روايات را از هم تفكيك نكردهاند و احاديث مربوط به حركت فاطميون را با احاديث خروج سفياني و ظهور، نقل كردهاند.
نجباي مصر وزيران امام مهدي(عج)
حديث نجباي مصري در منابع شيعه و سني روايت شده است. در كتاب غيبت طوسي آمده است: "عن جابر الجعفي، عن الامام الباقر(ع) قال: يبايع القائم بين الركن و المقام ثلاث مائه و نيف عدة اهل بدر، فيهم النجباء من اهل مصر، و الابدال من اهل الشام، و الاخيار من اهل العراق، فيقيم ما شاء الله ان يقيم؛6 امام باقر(ع) ميفرمايد: بين ركن و مقام، سيصد و اندي نفر - به تعداد اهل بدر- با قائم بيعت ميكنند، كه در ميان آنان نجبايي از مصر، ابدالي از شام و نيكوكاراني از عراق است، و آنچه را كه خدا ميخواهد برپا كند برپا خواهد كرد." همچنين در احاديث مشابهي كه به بيان علايم ظهور ميپردازند، بيعت نجباي مصر با امام ذكر شده است.7
اين فضيلتي براي مصريان است چرا اصحاب خاص امام، مقام والايي دارند؛ پيامبر و اهلبيت(ع) از آنان تمجيد و تعريف كردهاند و آنان در دولت عدل الهي فرمانروايان دنيا خواهند بود.
هيئت اعزامي مصر براي بيعت با امام(ع)
رواياتي در منابع شيعه آمده كه حاكي از آن است كه هنگامي كه امام به شام رسيدند، گروهي از مصريان نزد ايشان ميآيند و با حضرت بيعت ميكنند. اين اتفاق يا پيش از پيروزي در جنگ قدس است يا پس از آن. در ارشاد آمده است: "عن الامام الرضا(ع) قال: كأني برايات من مصر مقبلات خضر- مصبغات حتي تأتي الشامات فتؤدي الي ابن صاحب الوصيات؛8 امام رضا(ع) فرمود: گويا كه پرچمهايي سبز رنگ را ميبينم كه از سوي مصر ميآيند و به شام ميرسند، تا با فرزند وصي بيعت كنند." در روايتي ديگر آمده است: بيعت را هديه ميكنند. اين هيئت به جز نجبا هستند كه هنگام ظهور امام به مكه نزد ايشان ميروند. معناي اهدا يا بيعت كردن، اين است كه اين بيعت به نيابت از مصريان است، پس يعني حكومتي دوستدار اهل بيت(ع) در سال ظهور در مصر بر پا خواهد شد.
فرمانده فرماندهان مصر در سال ظهور
نعماني در كتاب غيبت با سندي از عبيدالله بن علاء از امام صادق(ع) آورده كه فرمودهاند: "اميرالمؤمنين(ع) از حوادثي كه بعد از ايشان تا قيام قائم رخ خواهد داد، سخن گفتند. حسين پرسيد: اي امير مؤمنان! چه موقع خداوند زمين را از ظالمان پاك خواهد كرد؟ اميرالمؤمنين(ع) گفت: زماني كه آن خون حرام (نفس زكيه) ريخته شود، سپس حوادث زمان بنياميه و بنيعباس را به تفصيل بيان نموده و گفتند: زماني كه قائم در خراسان قيام كند و بر سرزمين كوفان و ملتان چيره شود و جزيره بنيكاوان را به تصرف درآورد و در گيلان كسي از ما قيام كند و آبر و ديلمان با او همصدا شوند، پرچمهاي ترك از هر سو و جهت براي فرزندم برافراشته خواهد شد، اتفاقاتي كه در آن خواهد افتاد، زماني كه بصره ويران شود و فرمانده فرماندهان در مصر قيام كند.9"
عبارتي كه در جمله آخر آمده است، نشان ميدهد كه جنبشي در تأييد امام(ع) و به رهبري "فرمانده فرماندهان"، به وجود ميآيد. شايد منظور از اين اسم، مقامي از ارتش باشد، يا منظور اين است كه او پس از پيروزي، حاكم مصر خواهد شد و همه سر به فرمان او خواهند سپرد و از اينرو فرمانده فرماندهان خوانده شده است.
قيام او يا از علامات ظهور است، كه در اينصورت پيش از آن و زمينهساز ظهور خواهد بود، يا همزمان با ظهور است و در پشتيباني از قيام خراسان و گيلان و تركهاي آذربايجان. در روايات آمده است كه اين حادثه در سال ظهور امام(ع) رخ خواهد داد.
مصر پايگاه اطلاع رساني و تبليغاتي جهاني، پس از ورود امام مهدي (ع)
در منابع شيعه روایاتى مربوط به ورود حضرت(ع) به مصر و ایراد سخن برفراز منبر آن، وجود دارد؛ چنانكه آمده است، امام علي(ع) فرمود: "منبري در مصر خواهم ساخت و دمشق را سنگسنگ خراب خواهم كرد. يهوديان را از مناطق عربي بيرون و عرب را با اين عصايم ادب خواهم كرد. راوي(عبايه اسدي) ميگويد عرض كردم: اي اميرمؤمنان! گويا ميفرمايي كه پس از شهادتت زنده ميشوي! فرمود: هيهات، اي عبايه! سخنم را نفهميدي و ذهنت جاي ديگر رفت! مردي از نسل من آن را انجام ميدهد، يعني مهدي(ع).10"
اين حديث دلالت دارد كه مهدي(ع) پس از نبردي ويرانگر با سفياني، دمشق را اشغال ميكند و يهوديان را كه در زمان در مناطق عربي پراكندهاند، از آنجا بيرون ميراند و مصر را مركز تبليغات جهاني ميكند. روايت بعدي ميافزايد كه مهدي(ع) وارد مصر ميشود و اهالي به پيشواز ايشان ميروند.
در مختصرالبصائر آمده است: علي(ع) در يكي از خطبههايش مهدي(ع) را توصيف كرد و فرمود: "صديق اكبر با پرچم هدايت، روانه ميشود... آنگاه به مصر ميرود و بر فراز منبر براي مردم خطبه ميخواند. زمين به عدالت بشارت ميدهد، آسمان باران ميبارد، درختان ميوه ميدهند، زمين سبزياش را ميروياند و براي زمينيان زيبا ميشود. حيوانات وحشي در امان ميمانند تا آن حد كه مثل چارپايان در گوشه و كنار زمين ميچرند. نور علم و دانش در دل مؤمنان افكنده ميشود و مؤمني به دانش برادرش نياز پيدا نميكند. آن روز تأويل اين آيه است: "خدا هر يك را از گشايش خود بينياز گرداند و خدا گشايشگر حكيم است11".12
برگي از "عصر ظهور"
برگرفته از كتاب: عصر ظهور، آيت الله شيخ علي كوراني عاملي (تأليف سال 1407 ق)، ترجمه عباس جلالي(در سال 1368 ش)
مصر و حوادث آن در دوران ظهور
روايات پيشامدهايى كه پيرامون مصر وارد شده متعدد است. نخست روايات بشارت دهنده پيامبر(ص) به مسلمانان جهت فتح مصر به دست آنان، تا برسد به روايات مربوط به استيلاى مغربىها بر مصر در حوادث انقلاب فاطميون و بالاخره حوادث زمان ظهور حضرت مهدى(ع)، بيان مىشود.
با ملاحظه دقيق، فقط سلسله رواياتى در دست ما مىماند كه پيشامدهايى را در مصر عنوان كرده است؛ بدون ترديد آن حوادث از جمله پيشامدهاى زمان ظهور حضرت مهدى (ع) بوده و يا به احتمال قوى از آنهاست. از آن جمله، روايات مربوط به كشته شدن فرمانرواى مصر به دست مردم آن كشور است كه اين روايت به طوريكه در كتاب "بشارة الاسلام" ص 175 به نقل از "ارشاد مفيد" ديده مىشود، به عنوان يكى از نشانههاى ظهور مهدى(ع) آمده است .
تعبير ديگرى وجود دارد كه در زمان ما زبانزد مردم است و آن اينكه مىگويد: "اهل مصر سادات خود را مىكشند" و "استيلاى بردگان بر كشور سادات"13 كه آن را بر قتل "انور سادات" تطبيق مىدهند، كه اين اشتباه است؛ زيرا "سادات" در اين روايات، به معناى رؤساء است و اسم خاص نيست و فرمانرواى مصرىاى كه قتل وى از نشانههاى ظهور حضرت مهدى(ع) مىباشد در پى آن حادثه به وجود مىآيد. چنانكه اين روايت، ورود يك سپاه يا بيشتر را به مصر خاطر نشان مىسازد و ممكن است آن سپاه غربى و يا مغربى باشد كه به زودى آن را بيان خواهيم كرد. برخى از روايات مىگويد: كشته شدن فرمانرواى مصر همزمان با كشته شدن حاكم شام به دست مردم شام، رخ مىدهد، همچنين در كتاب "بشارة الاسلام"، ص 185 به نقل از كتاب "القول المختصر"، نوشته ابن حجر آمده كه گفته است: گفتار شانزدهم: "قبل از وى فرمانرواى شام و حاكم مصر كشته مىشوند."
و نيز بين روايت بيانگر قتل فرمانرواى مصر با روايتى كه مىگويد مردى انقلابى از مصر، قبل از سفيانى خروج مىكند، تقريباً رابطهاى وجود دارد. در بحارالانوار آمده است: "پيش از سفيانى، مصرى و يمنى خروج و قيام مىكنند.14 " و اين شخص مصرى ممكن است سركرده فرماندهان، يعنى فرمانده سپاهى باشد كه برخى روايات مىگويد او جنبشى در مصر ايجاد نموده و اعلان جنگ مىكند.
در روايتى ديگر اين مطلب، ياد شده به اينكه وى قبل از ورود نيروهاى غربى، مردم را به سوى آل پيامبر(ص) دعوت مىكند: "اهل غرب به سوى مصر هجوم مىآورند همين كه وارد مىشوند، فرمانروايى سفيانى برقرار مىشود، و قبل از آن شخصى مردم را به سوى آلپيامبر(ص) دعوت مىنمايد."15 و احتمال دارد، مرد مصرى و سركرده فرماندهان و مردى كه مردم را دعوت به اهلبيت پيامبر(ص) مىنمايد سه نفر باشند نه يك شخص .
به هر حال اين روايات روى هم رفته نشانگر قيام و جنبش در مصر و انقلابى اسلامى است كه زمينه ساز ظهور حضرت مهدى(ع) در آن جا مىباشد؛ يا حداقل بر وجود جو اسلامى قوى و نيرومندى دلالت دارد و در مصر تحول و انقلاب داخلى رخ مىدهد كه با جنگ و صلح خارجى و جهانى ارتباط دارد.
و از روايات مربوط به حوادث و پيشامدها، غلبه قبطيان بر اطراف و نواحى مصر است، چنانكه از اميرمؤمنان علي(ع) درباره نشانههاى ظهور مهدى(ع) روايت شده است كه فرمود: "استيلا يافتن قبطيان بر اطراف مصر"16 و ممكن است منظور از آن، اين باشد كه ابنحماد آن را در نسخه خطى خود از ابوذر(ره) روايت مى كند: "امنيت از مصر رخت بر مىبندد. خارجه مىگويد به ابوذر گفتم: در آن هنگام كه امنيت از دست مىرود، پيشوايى نيست كه آن را فراهم آورد. گفت: خير، بلكه نظام آن از هم پاشيده مىشود"17 و آنچه را از كعب نيز روايت كرده اين است كه "مصر چون سرگين شتر از هم مى پاشد." خلاصه اينكه، قبطىهاى مصر دست به شورش و آشوب در آن شهر مىزنند و از حكومت آن سر پيچى مىكنند و برخى نواحى سلطه مىيابند، همين امر سبب پيدايش ضعف در امنيت و اقتصاد مصر مىگردد؛ و به طور طبيعى اين طغيان و سركشى به تحريك دشمنان مسلمانان از خارج طراحى مىشود؛ چرا كه سابقه ندارد كه قبطيان در تاريخ خود دست به تحرك مهمى عليه مسلمانان زده باشند، مگر اينكه به يارى قدرتى خارجى بوده چنانكه در جنگهاى صليبى و در عصر كنونى نيز اتفاق افتاده است .اما روايت ياد شده به وقت آن اشاره نمىكند.18
1. عصر ظهور، آيت الله شيخ علي كوراني عاملي(تأليف سال 1407 ق)، ترجمه عباس جلالي(در سال 1368 ش).
2. عصر ظهور، ص 94.
3. همان، ص 165.
.4 فصلت /53.
5. الغيبة، نعماني، ص 269.
.6كتاب الغيبة طوسي، ص284.
7. دلائل الامامة طبري (شيعه)، ص248؛ اختصاص مفيد، ص 208 ؛ از منابع اهل سنت: سنن الداني،ص 104.
8. الارشاد، ص 360.
9. الغيبة، نعماني، ص 283.
10. معاني الاخبار، ص 406؛ ايقاظ، ص385؛ بحار؛ ج 53، ص60.
11. نساء/130.
12. مختصرالبصائر، ص210. براي توضيح بيشتر ر.ك: بشارة الاسلام، ص71؛ و نيز فصل هفدهم دانشنامة امام مهدي×تأليف آيت الله كوراني عاملي.
13. بشارة الاسلام، ص 176.
14. بحار الانوار، ج 52، ص 210.
15. بحار الانوار، ج 52، ص 208.
16. بشارة الاسلام، ص 42، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب.
17. نسخه خطي ابن حماد، ص 78.
18. عصر ظهور، ص 165 تا 167.